حافظ (غزلیات)/یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد)
'


۱۶۹ یاری اندر کس نمی‌بینیم یارانرا چه شددوستی کی آخر آمد دوستدارانرا چه شد ۲۲۶
 آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرّخ‌پی کجاستخون چکید از شاخ گل باد بهارانرا چه شد 
 کس نمی‌گوید که یاری داشت حقّ دوستیحق شناسانرا چه حال افتاد یارانرا چه شد 
 لعلی از کان مروّت برنیامد سالهاستتابش خورشید و سعی باد و بارانرا چه شد 
 شهریاران بود و خاک مهربانان این دیارمهربانی کی سر آمد شهریارانرا چه شد 
 گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اندکس بمیدان در نمی‌آید سوارانرا چه شد 
 صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاستعندلیبانرا چه پیش آمد هزارانرا چه شد 
 زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوختکس ندارد ذوق مستی می‌گسارانرا چه شد 
  حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش  
  از که می‌پرسی که دور روزگارانرا چه شد