حافظ (غزلیات)/نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین)
'


 نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببینعقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین 
 عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباشگفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین 
 حلقه زلفش تماشاخانه باد صباستجان صد صاحب دل آن جا بسته یک مو ببین 
 عابدان آفتاب از دلبر ما غافلندای ملامتگو خدا را رو مبین آن رو ببین 
 زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهادبا هواداران ره رو حیله هندو ببین 
 این که من در جست و جوی او ز خود فارغ شدمکس ندیده‌ست و نبیند مثلش از هر سو ببین 
 حافظ ار در گوشه محراب می‌نالد رواستای نصیحتگو خدا را آن خم ابرو ببین 
 از مراد شاه منصور ای فلک سر برمتابتیزی شمشیر بنگر قوت بازو ببین