حافظ (غزلیات)/دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند)
'


۱۸۳ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند ۱۳۲
 بیخود از شعشعهٔ پرتو ذاتم کردندباده از جام تجلیّ صفاتم دادند 
 چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادند 
 بعد ازین روی من و آینهٔ وصف جمالکه در آنجا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند 
 من اگر کام روا گشتم و خوشدل چه عجبمستحق بودم و اینها بزکاتم دادند 
 هاتف آنروز بمن مژدهٔ این دولت دادکه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند 
 این همه شهد و شکر کز سخنم میریزداجر صبریست کزان شاخ نباتم دادند 
  همّت حافظ و انفاس سحرخیزان بود  
  که ز بند غم ایّام نجاتم دادند