حافظ (غزلیات)/دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود)
'


دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودتا دل شب سخن از سلسله موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشتباز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌دادور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشتفتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود من سرگشته هم از اهل سلامت بودمدام راهم شکن طره هندوی تو بود بگشا بند قبا تا بگشاید دل منکه گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود به وفای تو که بر تربت حافظ بگذرکز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود