حافظ (غزلیات)/درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد)
'


درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد چو مهمانِ خراباتی به‌عزت باش با رندانکه دردِسَر کشی جانا گرت مستی خمار آرد شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار مابسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم استخدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد بهار عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سالچو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هَزار آرد خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفتبفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظنشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد