حافظ (غزلیات)/تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج)
'


تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج سزد اگر همه دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو برهم زده ختا و حبش به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج
بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روز سواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج
دهان شهد تو داده رواج آب خضر لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج
از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت که از تو درد دل ای جان نمی‌رسد به علاج
چرا همی‌شکنی، جان من، ز سنگ دلی دل ضعیفْ که باشد به نازکی چو زجاج؟
لب تو خضر و دهان تو آب حیوان است قد تو سرو و میان موی و بر به هیات عاج
فتاد در دل حافظ هوای چون تو شهی کمینه ذره خاک در تو بودی کاج