تاریخ بخارا/دو

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ذکر بخارا و جای‌هائی که مضاف است به وی‏

ابو الحسن نیشابوری در کتاب خزاین العلوم آورده‌است که شهر بخارا از جمله شهرهای خراسان است هر چند آب جیحون در میان است. و کرمینه از جمله روستاهای بخاراست، و آب او از آب بخارا است، و خراج او از خراج بخارا است و وی را روستائی علی حده‌است، و مسجد جامع دارد؛ و اندر وی ادبا و شعرا بسیار بوده‌اند؛ و به مثل در قدیم کرمینه را بادیه خردک خوانده‌اند، و از بخارا تا کرمینه چهارده فرسنگ است؛ و نور جای بزرگ است، و در وی مسجد جامع است؛ و رباطهای بسیار دارد؛ و به هر سالی مردمان بخارا و جای دیگر به زیارت آنجا روند، و اهل بخارا در این کار تکلف کنند، و کسی که به زیارت نور رود فضیلت حج دارد . و چون باز آید شهر را خوازه بندند ، به سبب آمدن از آن جای متبرک . و این نور را در ولایتهای دیگر نور بخارا خوانند، و بسیار کس از تابعین آنجا آسوده‌اند. رضی الله عنهم اجمعین الی یوم الدین . و دیگر طوایس . نام او ارقود است؛ و در وی مردمانی بوده‌اند با نعمت و تجمل. و از تجمل هر کسی در خانه یکی و دو طاوس می‌داشته‌اند و عرب پیش از این طاوس ندیده بوده‌اند. چون در آنجا طاوس بسیار دیدند، آن دیهه را ذات الطوایس نام کردند؛ و نام اصلی او برخاست . و بعد از آن ذات را نیز رها کردند، و طوایس گفتند. در وی مسجد جامع است؛ و شارستانی عظیم دارد؛ و در ایام قدیم آنجا بازار بوده‌است به فصل تیر ماه ده روز.

رسم آن بازار چنان بوده‌است که هر چه آخریان معیوب بودی از برده و ستور و دیگر آخریان با عیب، همه بدین بازار فروختندی؛ و بازار رد کردن امکان و سامان نبودی؛ و هیچ شرط نپذیرفتی. نه فروشنده و نه خرنده را؛ و هر سالی بدین بازار ده هزار کس بیش حاضر آمدی از بازارگانان و اصحاب حوائج، چنان‌که از فرغانه و چاچ و جایهای دیگر بیامدندی و با منفعت بسیار بازگشتندی؛ و بدین سبب اهل این دیهه توانگر بوده‌اند . و سبب توانگری ایشان کشاورزی نبوده است، و بر شاهراه سمرقند است، و تا بخارا هفت فرسنگ است .

اسکجکت کندزی بزرگ دارد، و در وی مردمان توانگر بوده‌اند، و سبب توانگری ایشان کشاورزی نبوده است ، از بهر آنکه ضیاع آن دیهه ویران، و آبادان آن به هزار جفت نرسیده‌است . و مردمان او همه بازرگان بوده‌اند، و از آنجا کرباس بسیار خیزد، و هر پنجشنبهی آنجا بازار بوده است؛ و آن دیهه از جمله خاصه مملکه سلطانی است و ابو احمد الموفق باللّه این دیهه را به مقاطعه داده بود به محمد بن طاهر که امیر خراسان بود و باز فروخت به سهل بن احمد الداغونی البخاری، و بها گرفت . وی آنجا گرمابه‌ای بنا کرد و کاخی عظیم بر گوشه بر لب رود [ساخت‏]، و تا به روزگار ما بقیه آن کاخ مانده بود . و آن را کاخ داغونی خوانده‌اند. آب رود، آن کاخ را ویران کرد؛ و مر این سهل بن احمد داغونی را بر اهل اسکجکت ضریبه بوده‌است هر سالی ده هزار درم، قسمت بر خانها کردندی. پس از آن دیهه، ضریبه باز گرفتند دو سه سال، و به سلطان باز گشتند، و از وی یاری خواستند، و ورثه سهل بن احمد قباله‌ای بیرون آوردند به روزگار امیر اسماعیل سامانی، وی قباله‌ای دید درست ، و لیکن خصومت دراز شده بود، و خواجگان شهر میانجی شدند .

اهل دیهه و ورثه داغونی به صد و هفتاد هزار درم صلح کردند. اهل این دیهه مر این دیهه را بخریدند تا این ضریبه از ایشان برخاست و آن مال بدادند؛ و بدین دیهه هرگز مسجد جامع نبوده‌است، تا به روزگار ملک شمس الملک نصر بن ابراهیم بن طمغاج خان، خواجه‌ای بوده‌است از اهل دیهه که او را خوانسالار خواندندی، مردی محتشم بود، با خیل انبوه، و از جمله عمال سلطان بود، وی مسجد جامع بنا کرد از خالص مال خود بغایت نیکو، و مالی عظیم خرج کرد . و نماز آدینه گذارد.

احمد بن محمد نصر گوید که: مرا خطیب شرغ خبر داد که نماز آدینه بیش نگذاردند اندر آن مسجد جامع، و بعد از آن ائمه بخارا رها نکردند، و روا نداشتند تا آنجا نماز جمعه گذارند؛ و آن مسجد آدینه معطل بماند، تا به روزگاری که قدرخان جبرئیل بن عمر بن طغرل خان به بخارا امیر شد؛ و نام او طغرل بیک بود و کولارتکین لقب شده بود. وی چوب‌های آن مسجد را بخرید از ورثه خوان سالار، و آن مسجد را ویران کرد، و چوب‌ها را به شهر بخارا آورد، و مدرسه‌ای بنا کرد به نزدیک چوبه بقالان و آن چوب‌ها را در آنجا خرج کرد، و مال بی‌حد آنجا به کار برد، و آن مدرسه را مدرسه کولارتکین خوانند . و خاک این امیر در آن مدرسه بود؛ و شرغ به اسکجکت روباروی است؛ و در میان هر دو هیچ باغ و زمین خالی نیست الا رود عظیم است که آنرا رود سامجن خوانند؛ و امروز رود شرغ می‌خوانند و بعضی مردم حرام کام خوانند؛ و پلی عظیم بوده‌است بدین رود میان هر دو دیهه؛ و بدین شرغ هیچ وقت مسجد جامع نبوده است؛ و به روزگار ارسلان خان محمد بن سلیمان به فرمان او این پل را از خشت پخته ساختند بغایت محکم؛ و مسجد جامع بنا کردند، از خالص مال او.

به جانب اسکجکت رباطی فرمود ساختند به جهت غریبان؛ و این دیهه را کندزی بزرگ است، و از بزرگی با شهر مقابله توان کردن .

و محمد بن جعفر یاد کرده‌است که ایشان را در قدیم بازاری بوده‌است [که‏] در میان زمستان هر سالی ده روز از ولایت‌های دور آمدندی و بازارگانی‏ و سودا کردندی؛ و آنچه از آنجا خاستی بیشتر حلوای مغزین بودی از دوشاب کرده ، و قنطاری بودی، و چوبها و ماهی شور و ماهی تازه، و پوستین گوسفندی، و از بره، و بسیار بازرگانی شدی؛ و اما امروز به روزگار ما هر آدینه بازار باشد، که از شهر و نواحی بازرگانان آنجا روند؛ و آنچه از آن دیهه خیزد که امروز بازرگانان به ولایتها برند روی باشد و کرباس.

و محمد بن جعفر آورده‌است که این دیهه را امیر اسماعیل سامانی رحمه الله و جمله ضیاعات و عقارات او را بخرید، و آن جمله را وقف کرد بر رباطی که کرده بود به دروازه سمرقند، در درون شهر بخارا، و امروز آن رباط نمانده‌است و آن وقف نیز نمانده است؛ و این شرغ و [این‏] اسکجکت خوش‌ترین دیهه‌های بخارا بوده‌است.

حماها الله تعالی . زندنه کندزی بزرگ دارد، و بازار بسیار، و مسجد جامع، هر آدینه آنجا نماز گذارند، و بازار کنند؛ و آنچه از وی خیزد آنرا زندنیجی گویند، که کرباس باشد. یعنی از دیهه زندنه، هم نیکو باشد و هم بسیار بود؛ و از آن کرباس به بسیار دیه‌های بخارا بافند و آنرا هم زندنیجی گویند، از بهر آنکه اول بدین دیهه پدید آمده است؛ و از آن کرباس به همه ولایتها برند، چون عراق و فارس و کرمان و هندوستان و غیر آن؛ و همه بزرگان و پادشاهان از آن جامه سازند، و به قیمت دیبا بخرند. عمرها الله وردانه دیهی بزرگ است و کندزی و حصاری بزرگ دارد و استوار ، از قدیم باز جای پادشاهان بوده‌است، و در وی جای نشست پادشاه حالا نیست و قدیم‌تر از شهر بخارا است، و او را شاهپور ملک بنا کرده‌است . و سر حد ترکستان است؛ و آنجا هر هفته یک روز بازار بوده‌است ، و بازرگانی بسیار می‌شده، و آنچه از آنجا خیزد هم زندنیجی بوده نیکو .

افشنه شارستانی بزرگ دارد و حصاری استوار، و نواحی به وی منسوب باشد ، و هر هفته یک روز بازار باشد ، و ضیاع و بیابان این دیهه وقف است بر طلبه علم؛ و قتیبة بن مسلم آنجا مسجد جامع بنا کرده است؛ و محمد بن واسع نیز مسجد ی بنا کرده‌است ، و دعا در وی مستجاب است؛ و مردمان از شهر آنجا روند و تبرّک کنند.

برکد دیهی قدیم و بزرگ است ، و کندزی عظیم دارد؛ و این دیهه را برکد علویان خوانند، بدان سبب که امیر اسماعیل سامانی این دیهه را خرید و وقف کرد، دو دانگ بر علویان و جعفریان، و دو دانگ بر درویشان و دو دانگ بر ورثه خویش. رامیتن کندزی بزرگ دارد، و دیهی استوار است؛ و از شهر بخارا قدیم‌تر است؛ و در بعضی کتب بخارا آن دیهه را خوانده‌اند؛ و از قدیم باز مقام پادشاهان است؛ و بعد از آنکه بخارا شهر شده‌است ، پادشاهان زمستان بدین دیهه باشیده‌اند؛ و در اسلام همچنین بوده‌است، و ابو مسلم رحمه الله چون به بخارا رسیده‌است ، بدین دیهه باشیده و مقام کرده است؛ و افراسیاب بنا کرده است این دیهه را؛ و افراسیاب هر گاهی که بدین ولایت آمده جز بدین دیهه به جای دیگر نباشیده است؛ و اندر کتب پارسیان چنان است که وی دو هزار سال زندگانی یافته است؛ و وی مردی جادو بوده است؛ و از فرزندان نوح ملک بوده است؛ و وی داماد خویش را بکشت که سیاوش نام داشت؛ و سیاوش را پسری بود کیخسرو نام، وی به طلب خون پدر بدین ولایت آمد با لشکری عظیم، افراسیاب دیهه رامیتن را حصار کرد ، و دو سال کیخسرو برگرد حصار با لشکر خویش بنشست و در مقابله وی دیهی بنا کرد، و آن دیهه را رامش نام کرد و رامش برای خوشی او نام کردند و هنوز این دیهه آبادان است . و در دیهه رامش آتشخانه‌ای نهاد؛ و مغان چنین گویند که آن آتشخانه قدیم‌تر از آتشخانه‌های بخارا است؛ و کیخسرو بعد دو سال افراسیاب را بگرفت و بکشت؛ و گور افراسیاب بر در شهر بخارا است به دروازه معبد ، بر آن تل بزرگ که پیوسته به تل خواجه امام ابو حفص کبیر است رحمة الله علیه و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجب است و مطربان آن سرودها را کین سیاوش گویند؛ و محمد بن جعفر گوید که از این تاریخ سه هزار سال است و الله اعلم.

ورخشه [در بعضی نسخه‌ها به جای ورخشه رجفندون نوشته شده‌است ]. از جمله دیهای بزرگ است مثل بخارا بوده‌است، و قدیم‌تر است از شهر بخارا، و جای پادشاهان بوده است؛ و حصاری استوار داشته است آنچنانکه پادشاهان بارها حصار کرده‌اند؛ و ربضی بوده‌است او را مثل ربض شهر بخارا؛ و ورخشه را دوازده جویبار است و وی اندرون باره بخار است و در او کاخی بوده‌است آبادان چنان‌که مثل زدندی به نکوئی او ، و او را بخارخدات بنا کرده‌است، زیادت از هزار سال است از بر آوردن آن کاخ؛ و این کاخ ویران و معطل شده بود سالهای بسیار، باز خنک‌خدات آبادان کرد، و باز ویران شد. باز بنیات بن طغشاده بخارخدات در اسلام عمارت کرد، و جای نشست خویش آنجا ساخت تا هم در آن کشته شد؛ و امیر اسماعیل سامانی رحمه الله مردم آن دیهه را بخواند، و گفت من بیست هزار درم، و چوب بدهم و ساختگی آن بکنم و بعضی عمارت بر جای است، شما این کاخ را مسجد جامع سازید. آن مردمان دیهه نخواستند، و گفتند که مسجد جامع در دیهه ما راست نیاید، و روا نباشد؛ و این کاخ تا به روزگار امیر احمد بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل السامانی برجای بود، وی چوب‌های آن کاخ را به شهر آورد، و سرائی که او را بود بر در حصار بخارا به عمارت مشغول شد؛ و این دیهه را هر پانزده روزی بازار است؛ و چون بازار آخرین سال باشد، بیست روز بازار کنند؛ و بیست و یکم روز نوروز کنند، و آنرا نوروز کشاورزان گویند؛ و کشاورزان بخارا از آن حساب را نگهدارند، و بر آن اعتبار کنند؛ و نوروز مغان بعد از آن به پنج روز باشد؛ و بیکند را از جمله شهرها گفته‌اند؛ و اهل بیکند بدان رضا نداده‌اند که کسی بیکند را دیهه خواند؛ و اگر کسی از اهل بیکند به بغداد رفته‌است و او را پرسیده‌اند که از کجائی گفته‌است که از بیکند، نگفته‌است که از بخارا؛ و او مسجد جامع بزرگ دارد، و بناها ی عالی، تا به تاریخ سال دویست و چهل بر در وی رباطهای بسیار بوده‌است .

و محمد بن جعفر در کتاب آورده‌است که بیکند را زیادت از هزار رباط بوده‌است به عدد دیهای بخارا؛ و سبب آن بوده‌است که این بیکند جای معظم نیک است . اهل هر دیهی آنجا رباطی بنا کرده‌اند، و جماعتی را نشانده و نفقه ایشان را از دیهه می فرستادند . و زمستان که وقت غلبه کافران می‌شد از هر دیهی آنجا مردم بسیار جمع آمده غزو می‌کرده‌اند ، و هر قومی به رباط خویش فرود می‌آمده‌است و اهل بیکند جمله بازرگان بوده‌اند و بازرگانی چین و دریا کردندی و بغایت توانگر بوده‌اند . و قتیبة بن مسلم بسیار رنج دید به گرفتن او که بغایت استوار بود؛ و او را شهرستان روئین خوانده‌اند؛ و قدیم‌تر از شهر بخاراست؛ و هر پادشاهی که در این ولایت بوده‌است، مقام آنجا ساخته است؛ و از فرب تا بیکند بیابانی است دوازده فرسنگ و ریگ دارد آن بیابان؛ و ارسلان خان محمد بن سلیمان به روزگار خویش بیکند را عمارت فرمود، و مردمان در وی گرد آمدند، و عمارتهای نیک کردند. خاقان خویشتن را سرائی فرمود با تکلف عظیم، و آب حرامکام آنجا رود؛ و پیوسته بیکند نیستانهاست، و آبگیرهای عظیم، و آنرا پارگین فراخ خوانند . و قراکول نیز خوانند؛ و از مردمان معتبر شنیدم که مقدار بیست فرسنگ در فرسنگ است .

و اندر کتاب مسالک و ممالک آورده‌است که آنرا بحیره سامجن خوانند؛ و فضل آب بخارا هم آنجا جمع آید؛ و اندر آنجا جانوران آبی باشند، و در جمله خراسان آن مقدار مرغ و ماهی به حاصل نیاید که از آنجا به حاصل آید؛ و ارسلان‌خان فرمود تا جوئی علی حده کنند بیکند را، چنان‌که آب به عین عمارتهای او رسد که آب حرامکام گاهی [آنجا] رسیدی و گاهی نرسیدی، و بیکند بر بالای کوه‌است و لیکن کوه بلند نیست؛ و خاقان بفرمود تا جوئی در کوه کندند سنگ بغایت رسته پدید آمد، چنان‌که هیچ درز نبود؛ و اندر این کار متحیر شدند، و خروار خروار روغن و سرکه صرف شد تا سنگ نرم‌تر گردید ، مقدار یک فرسنگ بیش نتوانستند کندن ، و خلق بسیار هلاک شد .

بعد از رنج بسیار و مال بسیار که خرج شد بگذاشتند. و قصه فتح بیکند به جایگاه او گفته شود. انشاء الله تعالی. فرب که از جمله شهرهاست، و نواحی علی حده دارد، و از لب جیحون تا فرب یک فرسنگ است؛ و چون آب خیزد نیم گردد، و گاه باشد که تا فرب آب جیحون رسد؛ و فرب مسجد جامع بزرگ دارد . و دیوارها و سقف‌های آن از خشت پخته کرده‌اند، چنان‌که در وی هیچ چوب نیست، و در وی امیری بوده که وی را به هیچ حادثه به بخارا نبایستی آمدن ، و قاضی بوده که با بیداد شداد حکمها راندی؛ و عدد دیهای بخارا بسیار است، این چند عدد که معروفتر و قدیم‌تر بود یاد کردیم.