ذکر شمهای از احوال آذربایجان تا هنگام ورود امیرزاده خسرومیرزا برای بردن لشکر از ولایت آذربایجان به خراسان
چون امر سرحد روان دز از طرف ارومیه و ساوجبلاغ و سلدوز به سبب تقلبات میر روان دز مختل آمد او محال لاهیجان و صدک را با قرای زیوه و مسکان متصرف شد و قراچوم آقا را با پانصد نفر تفنگچی به قلعهٔ سردشت فرستاد و در قصبهٔ اشنویه داروغه و مستأجر نشاند و ابراهیمخان سردار از ضبط آن ولایت عاجز آمد.
محمدخان امیر نظام این وقایع را به عرض نایبالسلطنه رسانید و سرکار نایبالسلطنه در وقتی که به یورش قوچان میرفتند حکم صریح به محمدخان امیر نظام فرستادند که انضباط امر آن مملکت را از این دعاگوی دولت شاهی خواهند و به این دعاگوی دولت شاهی نیز حکم محکم در این باب صادر شده بود لهذا محمدخان امیر نظام خواهش نمود که این دعاگوی دولت از خوی به دار السلطنهٔ تبریز رفته در آنجا با محمدخان امیر نظام گفتگوی امور دولتی آن سرحد را نموده قرار و مداری در دار السلطنهٔ تبریز داده شود که امورات آن ولایت به استحضار طرفین منسق و منتظم گردد لهذا این دعاگوی دولت پادشاهی به تبریز رفته بعد از ملاقات و گفتگو با محمدخان امیر نظام قرار آن شد که محمدخان سرتیپ ایروانی را با فوج نظام افشار و سوارهٔ مقدم و قراپاق و سوارهٔ مکری به سردشت فرستند و بعد از اتمام امر آنجا گوشمالی به میر رواندز داده شود که منبعد پا در دایرهٔ بیدولتی و خودسری نگذارد و این دعاگوی دولت نیز با جمعیت خوی به ارومیه رفته امر اشنویه و محالات اکراد را که به هم برآمده بود انتظام دهد و قرار مال دیوانی ارومیه را داده اغتشاش آن ولایت را رفع نماید.
بعد از این مصلحت و قرارداد محمدخان سرتیپ ایروانی روانهٔ محل سردشت شد و این دعاگوی دولت نیز با چهار عراده توپ و چهارصد نفر صالدات که از فراری لشکر روس تازه جمع شده بودند با ششصد نفر از سربازان جدید خوی و هزار نفر از سواران حیدرانلو و زیلان و سپیکی از راه سلماس به ارومیه رفته ابراهیم بیک قراباغی که تحویلدار مالیات ارومیه بود به محض شنیدن وصول این دعاگو برای محاسبهٔ ولایتی از راه مرحمت آباد و ساوجبلاغ به خمسه و طارم گریخته مدتی در قرای آن ولایت به خفیه