آنان را دانسته آماده نشسته بودند. اینان هم با توپ پاسخ دادند. تا چند ساعت جنگ سختی برپا بود و ایرانیان با نداشتن ابزار کار ایستادگی مینمودند بویژه در جزیرة الخضر که حاج جابر خان و کسانش مردانگی مینمودند در این میان در چند سنگری خمپارههای انگلیس گزند بسیار رساند و یکی از سرکردگان که آقاجانی خان سرتیپ باشد زخمی گردید از آن سوی خانلر میرزا و پسرش که سردار سپاه بودند نه چندان خود را باخته بودند که پشتیبانی سنگرها بنمایند و سربازان را از پراکندگی بازدارند. ابراهیم میرزا را مینویسد «میان گودالی نشسته بود هر سربازی که از سنگر فرار کرده بود میآمد میپرسید باز هم دعوا میکنند؟» با چنین حالی پیداست که از سپاه ایران کاری ساخته نمیشد و این بود که همینکه یکی دو کشتی انگلیس بیباکانه از جلو سنگرها گذشته و کشتینشینان آنها در بالا سر سنگرهای ایرانیان به خاک درآمدند و این خبر به خانلر میرزا و دیگران رسید به جای آنکه سواره را به جلوگیری از آنان بفرستند خودشان سخت سراسیمه گردیده آهنگ گریز کردند و با شتاب سربازان را از سنگرها بازخواسته و قورخانه را آتش زده پراکنده و پاشیده راه اهواز را پیش گرفتند.
بدینسان جنگ محمره به پایان رسید. انگلیسیان با آسودگی به خشکی درآمده آن شب را به احتیاط در کنار شط بسر دادند و فردا پیش رانده به لشکرگاه ایرانیان درآمدند و چادرهای خانلر میرزا و دیگران را که برپا مانده بود با دیگر چیزهای فراوان از آن خود ساختند نیز لشکر به شهر محمره رانده به آنجا دست یافتند.
کاپیتن هنت مینویسد: هجده توپ و زنبورک نو و کارآمد به جا گزارده