ولی آبوهوای خوب، زمینهای حاصلخیز و طلا و بنده زیاد دارد. باین ناکسیها کمک کن، که برگردند. مخارج را من میدهم، تو این جزیره و جزائر سیکلاد را تابع شاه میکنی و پس از آن تسخیر اوبی اشکالی ندارد. اوبی از حیث وسعت و استعداد طبیعی کمتر از جزیرهٔ قبرس نیست». ارتافرن در جواب گفت: «پیشنهاد تو برای خانوادهٔ شاه مفید است و آنچه گفتی صحیح. راجع به عدّه کشتیها هم، من میتوانم در بهار بجای یکصد فروند، که لازم داری، دویست فروند باختیار تو بگذارم، ولی با همهٔ اینها لازم است، که این مطلب بتصویب شاه برسد». بعد ارتافرن این نقشه را به دربار شوش عرضه داشت و، چون داریوش آن را پسندید، ارتافرن قشونی با دویست کشتی تهیه کرده و سرداری آن را به مگاپات[۱] هخامنشی عموزاده خود داده، این قوّه را نزد آریستاگر فرستاد. سردار مزبور آریستاگر و کشتیهای ینیانی و فراریهای ناکس را برداشته چنین وانمود، که بطرف هلّسپونت میرود، ولی بعد از ورود به جزیرهٔ خیوس بطرف کاوکاس رفت، که از آنجا موافق باد به ناکس روانه شود. بعد قضیهای روی داد، که این سفر جنگی بعدم بهرهمندی خاتمه یافت و شرح آن چنین است. روزی که مگاپات به کشتیها سرکشی میکرد، دید در یک کشتی قراول نیست. چون اسکیلاک[۲] نامی ناخدای این کشتی بود، امر کرد دست و پای او را ببندند، تا مجازات شود. این خبر به آریستاگر رسید و از دوست خود شفاعت کرد، ولی پذیرفته نشد. در نتیجه آریستاگر در خشم شده خودسرانه مقصر را از بند رها کرد. در سر این قضیه بین مگاپات و آریستاگر نزاع درگرفت و آریستاگر به او چنین گفت: «تو را چه باین کارها، مگر ارتافرن به تو نگفته، که مطیع من باشی و بدانجا روی، که من نشان میدهم؟». مگاپات از این سخن سخت رنجید و، چنانکه هرودوت گوید، شبانه کس فرستاده اهالی ناکس را از قشونکشی آریستاگر آگاه کرد. در نتیجهٔ این اقدام، آریستاگر موفّق نشد ناکس را تسخیر کند و، چون میبایست مخارج قشونکشی را بدهد، این مسئله و کدورتی، که بین او و مگاپات روی داده بود، باعث وحشت او گردید، چه تصوّر کرد، که حکومت میلت را هم
برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۶۵۷
ظاهر