پناهنده گردید. طرفداران مغی، که بتخت نشسته بود، او را گرفته سرش را بریدند، ولی مرگ این شخص نتیجهای برای مغ نداد، چه هفت نفر همقسم شدند، که او را دفع کنند. اسامی هفت نفر را کتزیاس چنین نوشته: انوفاس، ایدرنس، نورون دابات، ماردونیوس، باریسسس، آرتافرن، داریوش [۱](پائینتر خواهیم دید، که اسامی مذکورهٔ هرودوت صحیحتر است). اینها بغپت و آرتاسیراس را با خود همدست کردند، چه این دو نفر، اگرچه حالا مقامی بلند داشتند، ولی چون خشم مردم را میدیدند، جرئت نمیکردند از کسی، که خودشان او را بتخت نشانیدهاند حمایت کنند. بغپت، که کلیددار قصر سلطنتی بود، در را برای هفت نفر مذکور باز کرد. وقتی که آنها داخل شدند، سپنتدات با فاحشهٔ بابلی در اطاقی بود و، چون اسلحهای نداشت، برای دفاع به یک کرسی زرّین متوسل شد، ولی از هر طرف او را احاطه کردند و مقاومتش طولی نکشید، زیرا چندین زخم برداشت و بمرد.
مدّت سلطنت او هفت ماه بود. عید ماگوفونی عید روزی است، که این مغ کشته شد.
پس از آن داریوش به سلطنت رسید، چه اسب او در موقع طلوع آفتاب، از جهت وسیلهای، که بکار برده بود، اوّل شیهه کشید.
نوشتههای ژوستن
نوشتههای این نویسنده در زمینهٔ روایت هرودوت است، ولی تفاوتهائی هم با آن دارد. او گوید (کتاب ۱، بند ۱۰): چون کبوجیه خواست به مصر برود، مغی را پرکساسپس نام نگهبان قصر خود کرد (نلدکه گوید، که ژوستن اسم او را گومتس[۲] نوشته، ولی از ترجمهٔ کتاب او چنین اسمی دیده نمیشود، شاید در نسخهٔ دیگر چنین نوشته شده باشد). این مغ، وقتی که شنید کبوجیه درگذشته، سمردیس پسر کوروش را کشت و برادرش را، که ارپاست[۳] نام داشت و به سمردیس شبیه بود، بتخت نشاند. باقی حکایت چنان است، که هرودوت ذکر کرده، اینکه، چون هفت نفر همقسم داخل قصر میشوند و جدال درمیگیرد، مغ دو نفر را از آنها میکشد و بعد کشته میشود.