ولی بزودی معلوم شد که این اقدامات او از نیکی فطرت نبوده بلکه میخواسته است مقام خود را محکم نماید زیرا دیری نگذشت که تمام برادران خود را کشت و خودش هم از طاعونی که در ایران شیوع یافته بود درگذشت مدت سلطنت او را دو سال و چند ماه نوشتهاند.
بیست و پنجم-اردشیر سوم (ارتخشتر)
بعد از غباد پسر او اردشیر که طفل هفتساله بود شاه شد شهربراز که در زمان غباد اطاعت اوامر او را نمیکرد (چنانکه آسیای صغیر و شامات و مصر را به رومیها مسترد نداشته بود) در این موقع بخیال تصرف تخت سلطنت افتاد و برای اینکه هرقل را با خود همراه کند نه فقط قبول نمود که ممالک مزبوره را به رومیها مسترد دارد بلکه متعهد شد که مبلغی هم بپردازد و در نتیجه هرقل با او متحد شد و برای تحکیم این اتحاد وصلتهائی با او نمود. بعد از آن شهر براز تخت را تصرف کرد ولی بیش از دو ماه نتوانست آن را نگاه دارد توضیح آنکه خسرو پسر هرمز چهارم در خراسان بر او خروج کرد و در اثر آن سربازان بهرام بر او شوریدند و طولی نکشید که او بدست آنها کشته شد در مدت این دو ماه دو واقعۀ مهم روی داد آسیای صغیر و مصر و شامات تخلیه و به رومیها مسترد شد خزرها بر ارمنستان استیلا یافتند و قشون ایران (۶۲۹) از عهده آنها برنیامد.
بیست و ششم الی سی و سوم-زمان هرجومرج
بعد از شهر براز خسرو سوم نوه هرمز چهارم و بعد از او جوان شیر پسر خسروپرویز به تخت نشستند (۶۲۹ میلادی) پس از آنها پوراندخت دختر خسروپرویز را به تخت نشاندند[۱] و او چون دید از انحطاط ایران و شکستها قشون آن نمیتواند جلوگیری کند بعد از یک سال و پنج ماه استعفا داد بعد گشتاسب
- ↑ بعضی پوراندخت نوشتهاند باید بوراندخت نوشته شود و او مجهول است یعنی مثل واو (دوران) خوانده میشود (مارکوارت ایرانشهر)