پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۸۲۲

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

جنگهای فیروز با هیاطله

فیروز بعد از خلاصی از گرفتاری‌های اولیه عازم نواحی شرقی ایران گردید که با هیاطله جنگ کند ولی بهره‌مندی نداشت و پادشاه هیاطله که بعضی از مورخین او را آخ‌شنوار[۱] و برخی خوش‌نواز[۲] نامیده‌اند بصلح راضی شد بشرط اینکه شاه ایران دختر خود را به او دهد فیروز قبول کرد و موافق روایت ایرانی بجای دختر خود کنیزکی برای او فرستاد خشنواز حیله را دریافت و در غضب فرورفته از شاه ایران خواست که عدۀ صاحب منصب ایرانی برای تعلیم قشون او و جنگی که در پیش دارد بفرستد فیروز سیصد نفر صاحب منصب فرستاد و خوش‌نواز بعضی از آنها را کشته و مابقی را ناقص کرده نزد فیروز فرستاد و پیغام داد که این اقدام او جواب حیله‌ایست که شاه نسبت به او بکار برده این بود که جنگ دوم هیاطله با فیروز شروع گردید و این دفعه فیروز از طرف گرگان حمله برده گرفتار شد. توضیح آنکه موافق روایت ایرانی خوش‌نواز او را با حیله به درۀ کشید که مخرجی نداشت و پس از آنکه فیروز با قشون خود وارد دره مزبور شد مدخل آن را گرفت در این حال فیروز چاره‌ای جز افتتاح مذاکرات صلح نداشت خوش‌نواز بصلح ابدی راضی شد بشرط اینکه شاه ایران به او کوچکی کند و در پیش او به خاک افتد برای فیروز قبول این شرط خیلی گران بود ولی چون چارۀ نداشت قبول کرد و مؤبدی برای تسلّی به او گفت که این حرکت شاه در معنی برای پرستش آفتاب است فیروز از رفتار توهین‌آمیز خوش‌نواز بالاخره بستوه آمد تصمیم گرفت که بهر قسمی باشد از این دام بیرون جهد و چون در عهدنامه مقرر شده و فیروز قسم خورده بود که از ستونی تجاوز نکند بحکم شاه آن ستون را کنده در جلو قشون حرکت دادند و بدین ترتیب فیروز با قشون زیادی و پانصد فیل عازم بلخ شد.


  1. Akhshonvar.
  2. Khoshnovaz در هر حال خوش‌نواز بنظر صحیح نمی‌آید.