بر حقّی بود، که طبقۀ اعیان داشت و ممکن نبود آن را از این طبقه سلب کرد و، چون این مجلس شاه را انتخاب میکرد و در مواردی که بالاتر گذشت، تغییر میداد، اعیان مورد ملاحظه و احترام شاهان اشکانی بودند. بعلاوه باید در نظر داشت، که اعیان قوّت و قدرت مادّی هم داشتند، زیرا هرکدام از آنها عدّهای سوار و اشخاص جنگی نگاه میداشت و این سوارها در موقع جنگ مورد استفاده میشد.
راست است، که شاه هم دستهای برای حفاظت خود داشت و مستحفظین و قراولان او میتوانستند از عهدۀ سواران و طرفداران اعیان و اشراف برآیند، ولی در این موارد اعیان به کمک یکدیگر میآمدند، تا حقوق و منافعشان محفوظ بماند. این ترتیب را نه در دورۀ مادی میبینیم، نه در دورۀ هخامنشی و نه در ادوار دیگر تاریخ ایران چه قبل و چه بعد از ظهور اسلام.
در دول دیگر مشرق هم از دورههای مختلف چنین ترتیبی دیده نمیشود، بنابراین میتوان گفت، که اعیان پارتی باعمال شاه نظارت داشتند و در امور دولتی دارای رأی بودند. این وضع معایبی داشت و محسّناتی نیز. عیب بزرگ این بود، که اقتدار اعیان گاهی باعث مصادمه بین این طبقه و سلطنت میگردید و جنگهای داخلی پیش میآمد. حسن آن استحکامی بود، که استقلال این طبقه پارتی به دولت پارت میبخشید و آن را در مقابل دشمنان پارت و نیز در موارد مشکل قوی، مهیب و با ثبات میساخت، زیرا در این موارد فقط منافع شاه در خطر نبود، بلکه اعیان هم از هستی ساقط میشدند. بنابراین استقلال دولت پارت استقلال خود آنها بود و هر کوششی، که برای حفظ استقلال دولت خود میکردند، نفعش عاید خود آنها میگشت. این ترتیب در هیچکدام از دول مشرق زمین از شرق نزدیک تا شرق اقصی وجود نداشت و بآن فقط در دولت پارت برمیخوریم. بنابراین جای حیرت نیست، که دولت پارت تقریباً پنج قرن در مقابل آن همه فشارهای خارجی از طرف مغرب و مشرق ایستاد و در حالی هم، که محتضر بود و میمرد، باز لژیونهای رومی را تارومار کرد و غرامتی سنگین از قیصر روم گرفت.