دشمنان نجات یافته به مملکت پاگاسجیک فرار کردند. سر سانسان را نزد پادشاه ارمنستان آوردند و چون او این سر را دید گریسته گفت: «ای برادر تو از دودمان اشکانیان بودی»، بعد پادشاه با کشیش بزرگ بدشت نبرد رفت و دید چه کشتاری از دشمنان رویداده. چون هوا از اجساد کشتگان متعفّن بود، حکم شد مردگان را دفن کنند چنین بود انتقامی، که از سانسان و قشونش از جهت قتل گریگور کشیده شد. این انتقام بقدری کامل بود، که یک نفر دشمن هم باقی نماند.
چنین است مفاد نوشتههای فوستوس بیزانسی و از آن به خوبی استنباط میشود، که اولاً ماساژتها، یعنی یکی از اقوام سکائی، که در زمان کوروش بزرگ، موافق نوشته هرودوت، در آن طرف سیحون سکنی داشتند و کوروش بقول مورّخ مزبور در جنگ با آنها کشته شد، در این زمان تا پشت کوههای قفقاز انتشار یافته بودند. ثانیا هونها هم در قشون سانسان بودند (در باب هونها بالاتر صحبت داشتهایم، صفحه ۲۲۵۴). ثالثا این مردمان دارای پادشاهی بودند اشکانی و سانسان نام، که با خسرو پادشاه اشکانی ارمنستان قرابت داشته.
در باب چهار شعبه اشکانی آگاتانژ (آگاثانگلوس) مورّخ ارمنستان چنین نوشته (سن مارتن، جلد اوّل، صفحه ۳۶): پارتیها، وقتی که باعلی درجه سعادت رسیدند، این ممالک را داشتند: مملکت پارس (یعنی ایران) و ارمنستان و صفحاتی را، که در هند واقع و هم حدّ ممالک پارس بود و نیز مملکت ماساژتهای شقی را.
ممالک مذکوره چنین تقسیم شده بود: شعبه اولی قوم پارتیها بود، که بعدها اسمشان را عوض کرده خودشان را اشکانی نامیدند، از جهت رشادت بر سایرین برتری داشتند و در ایران سلطنت میکردند، به دوّمی، که مقام دوّم را حائز بود، ارمنستان رسید. به سوّمی ممالک هند، که در همسایگی پارس بود. به چهارمی مملکت ماساژتها. این ترتیب در میان قوم پارت مدّتهای مدید باقی بود.
چنین است نوشتههای آگاتانژ و بعد همان نویسنده و فوستوس بیزانسی