۶-ملک نرسی بن ایران شاه
این شاه، همینکه زمام امور را بدست گرفت، به قشون و تبعهاش خطاب کرده چنین گفت: من بندهای از بندگان خدایم، بمن اطاعت کنید، بقدری، که من او را اطاعت میکنم، وعده دهید، که مطیع احکام من خواهید بود و در عوض این اطاعت وعدۀ عدالت و حکومت خوب را بشما میدهم. بعد او حکومت را شخصاً بدست گرفت و بامور معاشی و معادی تبعهاش پرداخت و آثاری بزرگ از خودش در سواد و عراق و پارس گذاشت. گویند، که او چهار زن داشت، که دختران پادشاهان بزرگ بودند، یکی از آنها از حسد ملک نرسی را زهر داد و او در سال سی و چهارم سلطنتش درگذشت.
۷-ملک هرمزان بن بلاش
هرمزان، پس از اینکه بتخت نشست، در ایالات مملکت خودش گردش کرد، ظلم را برانداخت، داد مظلومین را بستاند و بفقراء و ضعفاء کمک رسانید. چون خواجهها را دوست میداشت، عدّۀ زیادی را از آنها دارا بود و آنها را بمشاغل گوناگون میگماشت. او عادت داشت بگوید: «اینها با زنان زنند، با مردان مرد و برای پادشاهان بهترین خدمتگذار». این پادشاه مانند جوذرز اکبر، حیوانات سبع، شکاری و مخصوصا قوشهای خاکستری رنگ را دوست میداشت. روزی از زیبائی و فراهت یکی از مرغان در حیرت شده، او را از دست قوشچی بدست خود گرفت و بنواخت، مرغ از این نوازش شاه خوشحال بود، ولی ناگهان بلند گشته پر زد و بعد افتاد و مرد. هرمزان از این قضیّه اندوهناک شد و آن را تطیّر کرد، بعد از دوستانش پرسید، که مدّت زندگانی قوش چقدر است، آنها جواب دادند، که ندرتاً از بیست سال تجاوز میکند. پس از آن، چون صحبت از عمر مرغان بود، عقیدۀ عمومی بر این شد، که عمر کرکس از تمام مرغان بیشتر است. در این وقت هرمزان پرسید، که طول عمر این مرغ چقدر است، دوستانش جواب دادند، از پانصد الی هفتصد سال. هرمزان گفت این چیز غریبی است، کرکس با اینکه پست است، آنقدر عمر میکند، ولی قوش با آن نجابتش اینقدر. بعد او مؤبد دانائی را طلبیده، جهت طول عمر کرکس