پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۵۸۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

وظائفشان را نسبت به دولت تابعه بجا نمی‌آوردند (مانند ماد و خسرون، که ذکرشان گذشت). هرگاه رفتار شاهان اشکانی را با خانواده‌شان از زمان ارد اوّل و فرهاد چهارم ببعد بخواهند مثل آرند، این نوع امثال صحیح نیست، زیرا از تاریخ پارت به خوبی دیده می‌شود، که اختیار شاهان اشکانی در خانواده خودشان و در پارت بالاخصّ غیر از اختیاراتی بوده، که در خانواده‌های پادشاهان دست‌نشانده داشته‌اند، در آن خانواده‌ها بامور داخلی خانواده یا مملکت دخالت نمی‌کردند و فقط انجام وظیفه را نسبت بشاه بزرگ یا شاهنشاه اشکانی می‌خواستند. عدّه‌ای گویند، که چون پارسیها فراموش نکرده بودند، که وقتی در آسیا ریاست داشتند و دارای شاهانی مانند کوروش بزرگ و داریوش اوّل بودند، نمی‌توانستند خود را بتمکین از پارتیها راضی بدارند، بخصوص، که در تمدّن از پارتیها برتر بودند و خشونت پارتیها را نداشتند. این نظر صحیح است، ولی در مدّت تقریباً پنج قرن چه می‌کردند و چرا در این زمان فقط به خاطرشان آمد، که شاهانی مانند کوروش و داریوش داشتند؟

زمره‌ای موافق نوشته آگاثیاس (کتاب ۲، بند ۲۶) عقیده دارند، که چون پارتیها با نظر تساهل و تسامح بمذاهب می‌نگریستند و هیچیک از مذاهب ملل تابعه‌شان را بر مذهبی دیگر ترجیح نمی‌دادند، از این جهت پارسیها دلتنگ بودند و ایراد می‌کردند، که چرا پارتیها مذهب زرتشت را بالاتر از مذاهب دیگر نمی‌دانند و آن را ترویج نمی‌کنند (یعنی مذهب رسمی ایران قرار نمی‌دهند).

بنابراین اردشیر، که خودش مغ بود و اسرار مذهب زرتشت را می‌دانست، از احوال روحی پارسیها استفاده کرده علم مخالفت برافراشت و بهره‌مند گردید.

بالاخره جمعی باین عقیده‌اند، که چون پارتیها اقوام دیگر را بخدمات دولتی و سرداری و ایالت راه نمی‌دادند و این مشاغل به پارتیها اختصاص داشت، از این جهت خصومتی شدید بین پارتیها و سایر اقوام ایرانی پدید آمد و بالاخره بزوال دولت پارتی خاتمه یافت.

عللی، که ذکر شد هرکدام در جای خود صحیح و متین است، ولی نمی‌توان