پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۵۴۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

همین‌که از فرات گذشت، به سردار پارتی، که خسرو نام داشت، برخورد و شکست خورده بشهر ال‌گیا[۱] پناه برد. در اینجا او را فوراً محاصره کردند (دیوکاسّیوس، کتاب ۷۱، بند ۲)، بعد چه شد، درست معلوم نیست. بعضی گفته‌اند، که او با امتناع از غذا خوردن خودکشی کرد. برخی نوشته‌اند، که با شیشه‌ای گلوی خود را برید، ولی ظنّ قوی این است، که ایستاده و جنگ کرده، تا اینکه پس از سه روز از هر طرف او را محاصره کرده‌اند و با آخرین سپاهی‌اش تلف شده.

پارتیها از فرات گذشته با آهن و آتش بطرف سوریّه راندند (دیوکاسّیوس، کتاب ۷۱، بند ۲) و والی سوریّه آت‌تی‌دیوس کرنه‌لیانوس[۲]، که می‌خواست جنگ کند، شکست خورده عقب نشست (یولیوس کاپی‌تولینوس، کتاب آنتونیوس، بند ۸). بهره‌مندی پارتیها باعث جنبش اهالی سوریّه، که بر ضدّ رومیها بودند، گردید و دست ببعض اقدامات زدند (همان نویسنده)، پارتیها از سوریّه به فلسطین رفتند و چنین بنظر می‌آمد، که راه تمام قسمت غربی برای آنها باز است.

در این احوال خبر فتوحات پارتیها بروم رسید و در آنجا صلاح دانستند، که لوثیوس وروس[۳] برای این جنگ با پارتیها بمشرق برود، زیرا او را لایق‌تر از مارکوس اورلیوس برای این جنگ و تحمّل زحمات و مشقّات آن می‌دیدند، ولی چون او صفات سرداری را نداشت، قرار دادند، که سرداران خوب روم مطیع او باشند، ولی نقشه جنگ را آنها بریزند و بموقع عمل گذارند. با این مقصود سه نفر سردار قابل این زمان روم مأمور گشتند با لوثیوس وروس بمشرق بروند.

یکی از این سه سردار ستاثیوس پریس‌کوس[۴] بود، دیگری آویدیوس کاسّیوس[۵] و سوّمی مارثیوس وروس[۶]. چون، لوثیوس وروس میل نداشت بمشرق برود، در حرکت خود تا ۱۶۲ م. تأخیر کرده، در این سال با سرداران خود بآن طرف روانه شد. بعد از ورود به سوریّه او با پارتیها داخل مذاکره گردید، تا شاید روابط حسنه را بین دولتین برقرار کند، ولی پارتیها نظر به بهره‌مندیشان حاضر


  1. Elegia.
  2. Attidius Cornelianus.
  3. Lucius Verus.
  4. Statius Priscus.
  5. Avidius Cassius.
  6. Martius Verus.