بر سکّه اسم پارت (پارثیا) منقور است.
در این موقع، که بلاش سفیری بروم برای تبریک میفرستاد، خواهشی از امپراطور کرد، که برآورده نشد. توضیح آنکه هاردیان، چنانکه بالاتر گفتیم، وعده کرده بود تخت زرّین پارتی را پس بدهد، ولی بوعده خود وفا نکرده بود. بلاش از امپراطور میخواست، که وعده پدر خود را بجا آورده تخت را پس بدهد، ولی آنتونینوسپیوس نخواست خواهش بلاش را بپذیرد و ترجیح داد، که این علامت فتح تراژان را نگاه دارد. بنابراین سفیر بلاش از روم برگشت، بیاینکه خواهش بلاش را قبولانده باشد (یولیوسکاپی تولینوس، کتاب آنتونینوسپیوس، بند ۹).
قضیّه رفتن سفیر بلاش بروم برای تبریک آنتونینوسپیوس آخرین خبری است، که نویسندگان رومی راجع باین زمان میدهند و بعد دیگر ساکتاند. از اینجا باید استنباط کرد، که سلطنت بلاش دوّم در ده سال دیگر به آرامش پارت گذشته، یا اگر قضایائی رویداده بامور داخلی دولت پارت مربوط بوده و از این جهت توجّه نویسندگان رومی را به خود جلب نکرده. سکونت و آرامش دولت پارت نیز دلالت میکند، بر اینکه روم در صدد بسط حدود خود نبوده، زیرا، از وقتی که روم دولت جهانی گردید، چنانکه مورّخین مهمّ آن دولت نوشتهاند[۱]، هر وقت دولت مزبوره درصدد توسعه حدود خود نبود، مردمان همسایه هم آرام بودند و بعکس هر زمان دولت روم میخواسته، آبی گلآلود کرده، در این بین مقاصد خود را انجام دهد، همسایگان را به حرکت میآورده یا بجان یکدیگر میانداخته و بعد به بهانه اینکه بمنافع روم ضررهائی وارد میآید، داخل شده مقصود خود را انجام میداده و گاهی هم شکست خورده، اجرای منظور خود را به موقعی بهتر محوّل میداشته است.
بنا بر آنچه گفته شد، سلطنت بلاش دوّم را باید از ۱۳۰ تا ۱۴۸ یا ۱۴۹ م.
دانست. بعد از او پسرش بلاش سوّم بتخت نشست، چنانکه بیاید. در
- ↑ مثلا Gibbon در تألیف خود موسوم بانحطاط و سقوط دولت روم، جلد اوّل، صفحه 205 Decline and Fall of Rom. Empire vol. II. ۲۰۵