با وجود این تراژان تدارکات جنگ را موقوف نداشت و خود این نکته میرساند، که مقصود او از لشکرکشی تسویه ارمنستان نبوده، دیوکاسّیوس هم همین نظر را اظهار میدارد، وقتی که میگوید مقصود تراژان حلّ مسئله ارمنستان نبود، حبّ جاه باعث قشونکشی او شد (کتاب ۶۸، بند ۱۷).
پس از آن تراژان تدارکات جنگ را جدّا دنبال و مخصوصا توجهی به استوار داشتن اطاعت نظامی در لشکر روم در سوریّه کرد، زیرا بواسطه صلح متمادی این اطاعت نظامی سست شده بود. در بهار تراژان حرکت کرده از فرات بطرف ساموساتا، که ذکرش بالاتر کراراً گذشته، رفت. در بین راه تمامی پادشاهان نیم مستقل یا دستنشانده نزد او آمده اظهار انقیاد و اطاعت کردند. بعد او داخل ارمنستان شده ساتالا[۱] و الهگییا[۲] را تصرّف کرد (این دو شهر نزدیک فرات واقع بودند). در شهر آخری تراژان منتظر پارثامازیریس گردید و این شاهزاده بزودی رسیده با ملتزمین کمی باردوی رومی درآمد. بعد مجلسی ترتیب دادند و شاهزاده پارتی در حضور تمامی رومیها تاج را از سر برداشته به پای قیصر روم نهاد، با این انتظار، که قیصر تاج را به او ردّ خواهد کرد، ولی تراژان حرکتی نکرد و قشون رومی، که قبلاً دستور گرفته بود، با هلهله شادی امپراطور خود را از این فتحی، که بیخونریزی کرد، تبریک گفت (مقصود این است، که ارمنستان را بیخونریزی جزء روم ساخت. م.). در این احوال پارثامازیریس دریافت، در دامی، که برای او گستردهاند، افتاده و خواست فرار کند، ولی رومیها او را احاطه کرده اسیرش کردند. بعد او خواست قیصر را در خلوت ملاقات کند و او را به خیمه امپراطور بردند. در آنجا شاهزاده باز پیشنهادی کرد و تراژان جوابی سرد به او داد، که تاج ارمنستان را گم کرده است. بعد رومیها از او خواستند، که برای جلوگیری از شایعات دروغ باید در پیش محکمه امپراطوری حاضر شده از تصمیم آن آگاه شود. پارثامازیریس حاضر شد، که چنین کند و با جرئتی،