اهالی پیدا شد و خردخرد مشرق قدیم از راهی که میپیمود، براهی دیگر افتاد و این هم معلوم است، که در موقع انتشار دین جدید، چه نفاق شدیدی بین اهالی بروز میکند و چه نتایجی از آن برای جامعه حاصل میشود، خلاصه آنکه این تشتّت مذاهب و اختلاف معتقدات با یکدیگر پایۀ یگانگی جامعه را متزلزل میسازد و آن را دوچار ضعف و سستی میکند. چنین بود احوال مشرق قدیم در این زمان و در چنین موقعی تراژان عازم گردید تا سند و سیحون براند. پس از این مقدّمه مختصر باین نتیجه میرسیم، که دو چیز یا دو عامل مهمّ باعث تشویق تراژان در لشکرکشی او بمشرق بود: ضعف دولت پارت و تشتّتی، که در جامعه مشرق زمین آن روز مشاهده میشد. حالا باید دید، که دولت پارت چه کرد.
لشکرکشی بمشرق
تراژان شخصی بود جاهطلب، که نمیتوانست بتسخیر مملکت کوچکی مانند داکیّه قناعت ورزد و این نقشه را میکشید، که ممالک وسیعی را جزء امپراطوری روم گرداند، یا بهتر گفته باشیم روم را دولت جهانی بمعنی حقیقی آن کند و ممالکی را، که دارای تمدّن قدیم مشرق بودند و پادشاهانی مانند حمّوربی، بخت النّصر، سنناخریب، آسوربانیپال، کوروش، داریوش، اسکندر داشتند، یعنی دارای پادشاهانی بودند، که نامشان جاویدان است، در تحت فرمانفرمائی روم درآرد. مخصوصا کارهای اسکندر و جهانگیری او اثراتی در تراژان گذاشته بود و، چنانکه دیوکاسّیوس گوید (کتاب ۶۸، بند ۲۹) او علانیه اذعان میکرد، که میخواهد با او برابری کند. خلاصه آنکه نقشه او نقشه کراسّوس بود، ولی دو چیز از مزایای او بشمار میرفت: اوّل آنکه او سرداری بود قابل و خیلی ماهرتر از کراسّوس و دیگر اینکه دولت پارت این زمان دولت پارت زمان ارد اوّل نبود.
تراژان سفر جنگی خود را در سال ۱۱۴ م. یعنی هفت سال پس از خاتمه جنگهای داکیّه، شروع کرد و، وقتی که به آتن درآمد، سفارتی، که خسرو نزد او فرستاده بود، وارد شد. مأموریت سفارت این بود، که هدایائی به تراژان