او هیچگاه نتواند بر تخت نشیند، امر کرد گوشهای او را بریدند. تاسیتوس در اینجا گوید، این اقدام گودرز برای نمودن رحم خود نسبت به مهرداد و افتضاح ما (یعنی رومیها) بود (سالنامهها، کتاب ۱۲، بند ۱۴)، ولی حقیقت همان است، که ذکر شده، زیرا در ایران قدیم شخصی که ناقص بود، نمیتوانست بر تخت نشیند.
گوتشمید گوید، که کارّن والی صفحهای بود، که در آنجا جنگ رویداد (تاریخ ایران الخ، صفحۀ ۱۲۸)، ولی مدرک این عقیده را ننموده و در نوشتههای تاسیتوس هم چنین خبری نیافتیم. به هرحال پس از این فتح طولی نکشید، که گودرز درگذشت. تاسیتوس گوید، که از مرضی فوت کرد (سالنامهها، کتاب ۱۲، بند ۱۴)، ولی یوسف فلاویوس عقیده داشت، که بر اثر توطئهای بقتل رسید (تاریخ یهود، کتاب ۲۰، فصل ۳، بند ۴).
در باب این شاه باید گفت، که او فتح خود را نسبت به مهرداد جاویدان کرده، ولی نه مانند ونن، که بطرز رومی مدالهائی سکّه زد، بل مانند داریوش بزرگ با حجّاریها و کتیبهای در کوه بیستون. تفاوتی، که دیده میشود در زبان کتیبه است، که بجای پارسی قدیم یونانی است. چون از آثار اشکانیان صحبت در پیش است، شرح این حجّاریها و کتیبه را هم بدانجا محوّل میداریم. همینقدر گوئیم، که در کتیبه خود را ساتراپ ساتراپها میخواند، ولی در سکّهای، که از او بدست آمده، شاهنشاه آریانا. این کلمه اسم قدیم ایران است. اراتستن گوید، که این اسم به ایران شرقی اطلاق میشد، ولی سترابون آن را شامل سایر قسمتهای ایران نیز میداند (صفحۀ ۱۵۶ این تألیف). سلطنت گودرز موافق آنچه، که دربارۀ او گفته شد از ۴۲ م. شروع شد، ولی از جهت سختی و تعدّی و شقاوتش او را از سلطنت خلع کردند و در مدّت چهار سال (از ۴۲ تا ۴۶ م.) بردان سلطنت کرد. پس از آن از ۴۶ م. باز گودرز بتخت نشست و در ۵۱ م. در، گذشت.
گوتشمید عقیده دارد، که مرگ او قبل از ماه ژوئن رویداده. گودرز، چنانکه