اشخاصی، که در تاجگذاری تیرداد عمداً یا از جهت پیشامد سوئی حاضر نشده بودند، اکنون میترسیدند، که غیبت آنها برایشان گران تمام خواهد شد. تمامی این کیفیّات دست بهم داده باعث شد، که نجباء از راندن اردوان پشیمان گشتند و اشخاصی را نزد او فرستاده دعوتش کردند، که بیاید و از نو تخت را اشغال کند.
این اشخاص، وقتی که وارد گرگان شدند، اردوان را در وضع بد و حقیری یافتند:
دیدند، که او با کمانش معاش خود را تحصیل میکند و در لباس مندرس است.
در ابتداء اردوان دربارۀ فرستادگان ظنین گشته تصوّر کرد، که اینها برای گرفتن و تسلیم کردن او به تیرداد آمدهاند، ولی دیری نگذشت، که مأمورین خیال او را از این بابت راحت کرده اردوان را مطمئن ساختند، که دشمن تیرداداند و در اظهاراتشان صادق (تاسیتوس، همانجا، بند ۴۴).
پس از آن اردوان پیشنهاد آنها را پذیرفت و قشونی از داهیها و سکاها ترتیب داده بطرف مغرب راند و در این موقع لباس مندرس خود را تغییر نداد، تا هر بیننده را به رقّت آرد (باید در نظر داشت، که تاسیتوس فقط اسم سکاها را برده، ولی یوسف فلاویوس گوید، از داهیها و سکاها. چون بالاتر گفته شد، که اردوان در میان داهیها اقامت طولانی داشت، به حقیقت نزدیکتر است، که تصوّر کنیم قشون او از داهیها بوده و چون قوم داهی یکی از اقوام سکائی بود، بدین مناسبت اسم سکاها را هم بردهاند. م.). در این وقت او با شتاب حرکت کرد، تا به دشمن مجال تهیۀ قواء ندهد و دوستانش فرصت نداشته باشند از تصمیمشان برگردند. اردوان بدین منوال به تیسفون نزدیک گردید، و حال آنکه دشمن او، تیرداد، در تردید بود، که چه کند. بعضی به او پیشنهاد میکردند بیاتلاف وقت باستقبال دشمن رود و تا قشون او از خستگی این راه طولانی بیرون نیامده، جنگ کند. برخی عقیده داشتند، که تیرداد به بین النّهرین عقب نشسته با ارامنه و مردمان دیگر شمال متّحد شده و قشون رومی را، که در اختیار ویتلّیوس والی سوریّه است و البتّه بمجرّد رسیدن خبر آمدن اردوان، از فرات خواهد گذشت،