در ۲۴ ق. م فرهاد سفیری نزد اکتاویوس قیصر فرستاده، تیرداد و پسر خود را استرداد کرد. او نامۀ فرهاد را بمجلس سنا فرستاد و اعضای مجلس مزبور چنین صلاح دیدند، که قیصر پسر فرهاد را پس بفرستد، ولی تیرداد را نه به ایران برگرداند و نه کمکی به او کند. در باب ردّ کردن پسر فرهاد باید افزود، که قیصر فدیهای از این بابت مطالبه نکرد. دیوکاسّیوس گوید (کتاب ۴۳، بند ۳۳)، که قیصر وقتی که پسر فرهاد را پس میفرستاد، خواهش کرد، که فرهاد هم در ازای این همراهی بیرقهای رومی را، که پارتیها در جنگ کراسّوس گرفته بودند، با اسرای رومی، که هنوز زندهاند، پس بدهد، ولی فرهاد، با وجود اینکه از دیدن پسرش مشعوف گردید، تقاضای قیصر را نپذیرفت. بعد در سنۀ ۲۰ ق. م رومیها مسئلۀ رد کردن بیرقها و اسرای رومی را مطرح کردند، زیرا اهمیّتی شایان بآن میدادند:
رومیها میخواستند، که این یادگاری شرمساریشان در نزد پارتیها نماند، زیرا تا جنگ کراسّوس با پارتیها جشنهای فتحی را پس از فتح در روم با دبدبه و طمطراق میگرفتند و پادشاهان مغلوب یا تمثال آنها را، در صورتی، که کشته شده بودند، از عقب گردونه سردار فاتح حرکت میدادند، چنانکه پلوتارک گوید، که این جشنها بهترین عادت وطن رومیها بود، و اکنون همواره بخاطر داشتند، که شواهد افتضاح و رسوائی کراسّوس در نزد پارتیها باقی است.
از طرف دیگر پارتیها هم به یادگاریهای فتحشان علاقهمند بودند و این دلایل فتح را نمیخواستند از دست بدهند. بالاخره اکتاویوس، که در این زمان لقب اگوستی یافته بود، از این نکته، که ایرانیها فرهاد را از جهت ظلم و شقاوتش دوست نمیداشتند و مقام او محکم نبود، استفاده کرده پا فشرد و فرهاد هم از اینکه رومیها میتوانند برای او مدّعی تراشیده بر تخت نشانند، بیمناک گشته، بالاخره پس از مذاکرات زیاد راضی شد، که بیرقهای رومی را پس بدهد.
بعضی تسویه این مسئله را از موزا[۱]، زن رومی فرهاد، میدانند و گویند، که در
- ↑ Musa.