این شغل بقدری کراسّوس را خوش آمد، که از فرط شعف و شادی نمیتوانست خودداری کند و برخلاف اقتضای سنّ و متانتی، که تا آنوقت مینمود، حرفهائی میزد، که جز- خودستائی و خودنمائی بچّگانه معنی نداشت. او میگفت جنگ لوکولّوس با تیگران و فتح پومپه نسبت به مهرداد ششم (پنت) در مقابل کارهائی، که من خواهم کرد بازیهای کودکان است. من پس از اینکه در سوریّه برقرار شدم، به پارت خواهم تاخت و بعد به باختر و هند درآمده دریاهای خارجی (اوقیانوسها) را بتصرّف خواهم آورد، ولی همه میدانستند، که این حرفها از سبک مغزی او ناشی است. فقط سزار از گالّیا نامههائی به او نوشته او را تمجید و باین جنگها تشویق (۱۲۹)- مجسّمه یولیوسسزار (از کتاب اسکاریگر، تاریخ عمومی)
میکرد. در این وقت، که کراسّوس نقشههای خودش را برای مردم بیان میکرد، آتهیوس[۱] نامی، که تریبون[۲] بود، خطر او را برای روم پیشبینی کرده با جمعی خواست مانع از حرکت کراسّوس شود. اینها میگفتند، برای چه با مردمانی، که با روم جنگی ندارند، درافتیم و مخاطراتی برای روم تدارک کنیم. کراسّوس، چون احوال را بدین منوال دید، نزد پومپه، که با او دوست بود، رفته خواهش کرد، که او را تا بیرون شهر روم مشایعت کند و پومپه چنین کرده در جلو کبکبه کراسّوس افتاد، تا او را از شهر خارج سازد (در نفع او هم بود، که کراسّوس در روم نباشد). اما آتهیوس در ابتداء خواست از خارج شدن کراسّوس از روم مانع شود و، چون سایر تریبونها، از جهت همراهی پومپه، مانع شدند، او دویده دم