کرد، ولی پادشاه پنت بموقع آگاه شده بطرف قفقازیّه گریخت و از آنجا بطرف دریای آزوو رفت. در ابتداء پومپه تصوّر کرد، که تعقیب او آسان است و تا رود فازیس[۱] (ریون کنونی) او را تعقیب کرد، ولی به او نرسید. در این حال غضب خود را متوجّه تیگران کرده شهر آرتاکساتا را، که پایتخت ارمنستان بود، گرفت و این دولت را مجبور کرد خسارتی بمبلغ شش هزار تالان (۰۰۰٬۳۸۰ ریال) بپردازد.
خود ارمنستان هم تابع روم گردید. بعد پومپه خواست مهرداد را دستگیر کند و با این مقصود تا رود کورا (کوروش) تاخت و با مردم آلان، که ذکرشان پائینتر بیاید، جنگ کرد. بعد بطرف دریای سیاه رفت و باز اثری از مهرداد نیافت.
در این حال تصمیم کرد بطرف دریای خزر برود، و لیکن، در عرض راه دید، که باید با مارها جنگ کند[۲] و خسارت زیادی هم از مردمان کوهستانی گرجستان به او رسید. این بود، که بیبهرهمندی برگشت. اما مهرداد به شبه جزیرۀ قریم رفت و پسرش را، که ماخارس[۳] نام داشت و بر پدرش یاغی شده خود را پادشاه پارتیکاپیوم[۴] میخواند، شکست داد و از نو پادشاه آن شد (سابقا هم این محلّ جزو مستملکات پنت بشمار میرفت). در این وقت مهرداد یک پیر مرد بقاعده بود، ولی برعکس دیگران هر قدر سنّش بالا میرفت، گوئی بر جدّ و همّت او میافزود، زیرا با سالخوردگی، که داشت، ذرّهای از پای نمینشست و همواره نقشههای بزرگ برای طرف شدن با رومیها میکشید. از جمله آنکه لشکری مرکّب از ۰۰۰٬۳۶ نفر سکائی بترتیب لژیونهای رومی تشکیل کرد (معلّمین و مشّاقان این سپاه رومیهای فراری بودند) و بعد بحریّهای هم ترتیب داده درصدد برآمد، که از راه اروپای شرقی و جنوب شرقی و آلپهای یولیانی بنفس ایطالیا حمله برد. این نقشه بقدری عجیب و متهوّرانه بود، که همینکه افشاء شد، باعث بهت و تشویش سربازان او گردید، زیرا هیچ نمیتوانستند تصوّر کنند، که او در این کار بهرهمند گردد. بزودی این حال سربازان او به یأسی شدید و پس از آن به شورش مبدّل گردید،