مقصود این سلوکیّه است، که در نزدیکی محل تیسفون واقع بود و بعدها با تیسفون یکی شد. شهر مزبور در محلّ اپیس قدیم در جائی واقع بود، که فرات و دجله بهم بیش از هر جای دیگر نزدیک میشوند و راه فلات ایران به دریای مغرب است. بنابراین سلوکیّۀ دجله زود رو به ترقّی گذارد و شهری معظم گردید، چنانکه سترابون این شهر را بلافاصله بعد از اسکندریّه مصر جا میدهد و گوید، که ۶۰۰ هزار نفر سکنه داشت.
میتوان گفت، که سلوکیّه پایتخت قسمت شرقی دولت سلوکی بود و ولیعهد، وقتی که نیابت سلطنت را داشت، در این شهر اقامت میکرد. موادّ بنّائی این شهر را از بابل آورده بودند و قسمتی از سکنهاش هم از این شهر نامی بنی سام بود. از این ببعد بابل رو بانحطاط گذارد و سلوکیها همین مقصود را تعقیب میکردند، زیرا عقیده داشتند، که تمدّن یونانی در شهری معظم و قدیم مانند بابل، که در هر گوشهاش آثار گذشتههای مفصّل تاریخی دارد و حافظ سنن باستانی سامیها و مرکز تمدّن مشرق قدیم است، پیشرفتهای مطلوب را نخواهد داشت.
سلوکیّه باروئی داشت، که بر پایههای آجری قرار گرفته بود و دور آن خندقی کنده بودند. آجر باروها را از بابل آورده بودند. اهالی شهر مانند انطاکیّه از مردمان مختلف ترکیب شده بود و یونانیها از حیث نفوذ بر دیگران برتری داشتند. در اینجا علوم و صنایع یونانی ترویج میشد و در دوره پارتی هم شهر علمی و صنعتی بشمار میرفت.
دیورن بابلی[۱]، که اصلاً از سلوکیّه بود، در این شهر فلسفه رواقی را ترویج میکرد. جانشین او آپلّودور[۲] هم این عقیده فلسفی را میآموخت. سکنه آسیائی در این شهر زیاد بود و مردمانی مانند سریانیها، پارتیها، پارسیها، ارامنه و هندیها در اینجا اقامت داشتند. یهودیهای زیادی در این شهر برقرار شدند و حسّ ضدّ یهودی هم در اینجا مانند انطاکیّه باعث اغتشاشاتی گشت (یوسف فلاویوس، تاریخ قدیم یهود، کتاب ۱۸، بند ۹)