پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۱۵۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

می‌نگرد و صریحاً به مقدونیهای سرکش می‌گوید، که ما نباید فقط اخلاق و عادات خودمان را بر خارجیها تحمیل کنیم، بلکه باید بعض اخلاق و عادات آنها را هم بپذیریم. عقاید مذهبی ایرانیان از جمله چیزهائی بوده، که اشخاص فکور یونانی و مقدونی با نظر احترام بآن می‌نگریستند. مجرّد و لامکان بودن خدا، جاویدان بودن روح و مخصوصا تأکید به راستگوئی توجه یونانیان و مقدونیها را جلب می‌کرده. اسکندر با وجود فتوحاتی، که نسبت به ایرانیها کرده بود، ایرانیها را پست‌تر از مقدونیها نمی‌دانست. اگر چنین نبود، زواج مقدونیها را با زنان ایرانی هرگز تجویز نمی‌کرد، تا چه رسد به اینکه آن را تشویق کند و دیگر در ضیافت‌ها و جشن‌ها جای اوّل را بعد از سرداران و رجال مقدونی به بزرگان ایران نمی‌داد. دادن جای دوّم هم معلوم است، که طبیعی است، زیرا ملّت مقدونی خود را ملّت غالب می‌دانست. بعد از اسکندر هم می‌بینیم ترتیب چنین است و در ضیافت اومن در پارس جاهای دوّم متعلّق به پارسیها است. ممکن است گفته شود، که این کارهای اسکندر و نزدیک کردن ایرانیان را به خود بدرجه‌ای، که محارم و مستحفظین خودش را هم از میان آنها انتخاب می‌کرد، از نظر سیاسی بوده. در این تردیدی نیست، که نظر سیاسی دخالت داشته، ولی زواج مقدونیها با زنان ملل دیگر آسیا هم این نظر را تأمین می‌کرد و انتخاب زنان ایرانی منحصراً می‌رساند، که اسکندر فقط زنان این ملّت را لایق همسری با مقدونیها می‌دید و دیگر باید بخاطر آورد، که اسکندر فقط دو یا سه زن عقدی داشت و اینها تماماً ایرانی بودند. اگر مقدونیها در باب پوشیدن لباس ایرانی به او ایراد می‌کنند، همیشه حرفشان این است، که ما ایرانیان را شکست داده‌ایم چرا باید لباس مغلوبین را در بر کنیم. بنابراین صحبت از غالبیّت و مغلوبیّت است نه از پستی نژاد یا اخلاق و عادات. بعد از اسکندر می‌بینیم، که با وجود نزاع سرداران برای تعیین پادشاه، باز بالاخره تقریباً همه رکسانه را ملکه میدانند، انتظار دارند، که او بزاید و حتّی اسم پسر اسکندر از زن غیر عقدی او برسین، که نیز