۲۰، بند ۲۰): پولیسپرخون مانند پیشدر پلوپونس بود. او فکر سلطنت را هنوز در مغز خود میپرورد و با کاسّاندر ضدّیتی شدید داشت. بنابراین او هرکول پسر برسین را، که در این هنگام ۱۷ ساله بود و در پرگام[۱] میزیست، نزد خود طلبید، تا او را به کمک اتولیان و دیگران بر تخت نشاند. سپس دیودور راجع به وقایع سال بعد نوشته (همانجا، بند ۲۸)، که پولیسپرخون با قوای زیاد هرکول پسر اسکندر و برسین را به مقدونیّه برد و کاسّاندر باستقبال پولیسپرخون شتافته، در ستیمفالیا[۲] اردو زد: او دریافت، که مقدونیها مخالفتی با اینکه هرکول بر تخت نشیند، ندارند، بنابراین سخت نگران گشته، اشخاصی نزد پولیسپرخون فرستاد، تا او را ملتفت سازند، که اگر هرکول بتخت بنشیند، آقا خواهد بود و پولیسپرخون باید اطاعت کند، ولی اگر او هرکول را نابود کند و با کاسّاندر بسازد، میتواند با قشونی زیاد در پلوپونس حکمران باشد و هر دو با هم سلطنت کنند.
با این وعدهها و نویدهای دیگر، پولیسپرخون اغوا شد و هرکول را بقتل رسانیده طرفدار کاسّاندر گردید.
قتل کلئوپاتر خواهر اسکندر
دیودور گوید (کتاب ۲۰، بند ۳۷): در خلال این وقایع (یعنی وقایع ۳۰۹ ق. م) کلئوپاتر از سارد حرکت کرد، تا نزد بطلمیوس برود، زیرا به طیبخاطر میخواست زن او گردد.
این زن خواهر اسکندر فاتح پارس، پسر فیلیپ دوّم بود و بیوه اسکندر پسر پادشاه اپیر، که سفر جنگی بایطالیا کرد. پس از مرگ شوهرش از جهت اینکه از خانواده سلطنت بود، اشخاصی زیاد مانند: کاسّاندر، لیزیماک، آنتیگون، بطلمیوس و سرداران دیگر نامی اسکندر مایل بودند، او را ازدواج کنند. تا بهوسیله این قرابت بتخت برسند. حاکم سارد، که از طرف آنتیگون مأمور بود، کلئوپاتر را در تحت نظر داشته باشد، مانع از حرکت او شد و موافق دستوری جدید بهوسیله زنانی او را کشت. پس از آن، آنتیگون از بیم اینکه این قتل را به او نسبت دهند،