دمتریوس از غزه فرار کرده به آزوتوس[۱]، یعنی محلّی بین غزه و آسکالون[۲]، رفت (به نقشه فینیقیه و فلسطین در این تألیف رجوع شود) و بعد با دشمن داخل مذاکره شد، که بگذارد جسد کشتگان را از میدان جنگ بردارند. بطلمیوس و سلکوس این اجازه را دادند و اسرائی را، که از خانواده دمتریوس بودند، با باروبنۀ او پس فرستاده پیغام دادند، که آنها برای این چیزها جنگ نمیکنند.
جهت جنگ این است، که وقتی که ستیزه با پردیکّاس و اومن در گرفته بود، آنتیگون با سلکوس و بطلمیوس اتحاد داشت، ولی پس از بهرهمندی نخواست، نتایج فتح را با متّحدین خود تقسیم کند و سلکوس را از بابل براند. دیودور گوید، که در این جنگ عدّه کشتگان ۵۰۰۰ نفر، عدّه اسراء ۸۰۰۰ نفر بود و بطلمیوس اسراء را بمصر فرستاد. بعد بطلمیوس داخل فینیقیّه شده شهرهای آن را تصرّف کرد و دمتریوس، چون بواسطه فقدان سپاه نمیتوانست کاری کند، از پدر خود آنتیگون کمک طلبید و بعد به طرابلیس رفته از شهرهای کیلیکیّه قشون خواست.
بازگشت سلکوس ببابل
سلکوس پس از شکست دمتریوس ۸۰۰ نفر پیاده و ۲۰۰ سوار از بطلمیوس گرفته بطرف بابل رفت، تا ایالت سابق خود را بدست آرد. اگرچه عدّهای، که با خود داشت، برای اجرای نقشههایش خیلی کم بود، ولی امیدوار بود، که بابلیها، چون او را میخواهند، همراهی خواهند کرد و دیگر اینکه، چون قوای آنتیگون پراکنده است، تا او بخواهد قوّهای زیاد بر ضدّ او بکار اندازد، سلکوس کار خود را کرده است.
دوستان و رفقای او از جهت کمی عدّه جنگیهای او نگران بودند و او را از رفتن ببابل منع میکردند، ولی سلکوس در جواب آنها چنین میگفت: «رفقای قدیم اسکندر باید نه به قوّه تکیه دهند و نه به پول، زرنگی و مهارت آنها باید تکیهگاهشان باشد و دیگر اینکه خدایان بمن خبر دادهاند، که عاقبت کارم خوب خواهد شد،