گرفته شتابان او را بقصر برد و سربازان بدواً آرّیده را فیلیپ نامیده، پس از آن پادشاهش خواندند. این رأی رأی جمعیّت بود، ولی بزرگان این عقیده را نپسندیدند.
بنابراین پیتون خواست نقشۀ پردیکّاس را مجری دارد و پیشنهاد کرد، که پسر رکسانه پادشاه گردد و پردیکّاس و لئونّاتوس، که هر دو از خانواده سلطنتند، قیّمهای او باشند، کراتر[۱] و آنتیپاتر[۲] کارهای اروپا را بگردانند و همه قسم یاد کنند، که به پسر اسکندر از رکسانه صادق و باوفا خواهند بود. همه این پیشنهاد را پذیرفته بدان عمل کردند، ولی ملآگر، که از جان خود میترسید، از مجلس بیرون رفته با آرّیده برگشت و با نطقهای مؤثر مردم را طرفدار او کرد، چنانکه سربازان او را پادشاه خوانده جامه اسکندر را بر او پوشیدند و ملآگر جوشن و اسلحه خود را برداشته در صف هواخواهان او قرار گرفت.
پیاده نظام در این موقع بنای شادی و شعف را گذارده، زوبینها را به سپرها زد و گفت کسانی، که بخواهند تاج را بشخصی دهند، که از آن او نمیباشد، معدوم خواهند گشت. نام فیلیپ سربازان را بوجد آورده بود، زیرا برای فیلیپ پدر اسکندر ستایشی بزرگ داشتند (کنت کورث، کتاب ۱۰، بند ۷).
قضایای بعد
روایت دیودور
این قضایا را دیودور و ژوستن و کنت کورث چنین نوشتهاند.
دیودور گوید (کتاب ۱۸، بند ۲). در این سال (یعنی در سالی، که مطابق ۳۲۳ ق. م است) پس از فوت اسکندر اغتشاش و هرج و مرج بزرگی در ممالک او روی داد، زیرا او اولادی نداشت و هریک از رجال و سردارانش میخواست جانشین او گردد. بنابراین فالانژ پیاده نظام آرّیده پسر فیلیپ و برادر اسکندر را، که ناقص العقل بود، به سلطنت خواند، ولی اشخاصی از نظامیان، که مورد احترام بودند، سواره نظامی را، که موسوم به دسته هتر[۳] بود، با خود همراه کرده در ابتداء خواستند با پیاده نظام بجنگند، ولی بعد هیئتی از