پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۹۱۵

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

می‌خواست به سی‌سیل و بدماغه یاپیژ[۱] برود، زیرا نام بزرگ رومیها او را جلب می‌کرد. بعد مورّخ مزبور گوید: «من نمی‌توانم در باب صحّت این گفته‌ها اطمینانی دهم. همین‌قدر تصدیق دارم، که اسکندر چیزی در نظر نمی‌گرفت، که بزرگ و فوق‌العاده نباشد. او، اگر هم اروپا را به آسیا ضمیمه می‌کرد و حتّی تا جزایر بریطانیائی میراند، راحت نمی‌نشست. او می‌خواست از حدود عالم معلوم بگذرد و، اگر دیگر دشمنی نمی‌یافت، آن را در دل خود ایجاد می‌کرد».

خودکشی کالانوس

از قرار نوشته‌های آرّیان خودکشی این حکیم هندی، زمانی که اسکندر در تخت‌جمشید بود، روی داده. بالاتر گفته شد، که اسکندر با اصرار زیاد حکیم مزبور را راضی کرد، جزو ملتزمین او گردد و او را به ایران آورد. آرّیان گوید، که او در پارس ناخوش شد و، چون نمی‌خواست قواعد پرهیز را رعایت کند، از اسکندر خواست مانع نشود، که او باستقبال مرگ رود، پیش از آنکه سوانحی او را بترک عادات اوّلیّه مجبور دارد (سترابون نوشته: ماندانیس «بزرگترین حکیم هندی» به انس‌کریت گفت، که ناخوشی بدن را حکمای هند بسیار شرم‌آور میدانند و، همین‌که آن را حسّ کردند، در آتشی خودشان را می‌سوزند-کتاب ۱۵، فصل ۱، بند ۶۵). باری بقول آرّیان اسکندر در بادی امر راضی نمی‌شد، خواهش حکیم مزبور را اجابت کند، ولی بعد چون دید، که کالانوس مصرّ و مبرم است، از ترس اینکه مبادا او طور دیگر خود را بکشد، بالاخره خواهش حکیم هندی را پذیرفت، یعنی قبول کرد، که او خود را بسوزد. بطلمیوس مأمور شد، که برای هندی خرمنی از هیزم تهیه کند و اسکندر کبکبه‌ای برای این کار ترتیب داد. آرّیان آن را چنین توصیف کرده: اسبی از ایلخی اسکندر آوردند، که کالانوس بر آن نشیند، ولی او از شدّت ضعف نتوانست این کار کند و آن را به لی‌زی‌ماخوس، که یکی از مریدانش، بود داد (این اسب از جنس اسبان نیسا بود). بعد او را بتخت روانی نشاندند و این اشیاء را با او حرکت دادند:

عطریاتی برای پاشیدن به شعله‌های آتش، یک دست لباس ارغوانی، جامهائی از زر


  1. Iapigium (دماغه شبه جزیره ایطالیا، که جزو قسمت کالابری است).