پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۸۸۴

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

یافتند. وقتی که اسکندر به جائی از رود رسید، که پهنای آن دویست استاد بود، تندبادی وزیدن گرفت، چنانکه پاروها از کار افتاد. در این احوال بلدها خلیجی را نشان دادند و کشتی‌ها بدانجا پناه بردند. یونانیها، چون جزر و مدّ ندیده بودند، متوحش گشتند (در دریای مغرب جزر و مدّ نیست یا خیلی خفیف است) امواج پس می‌رفت، کشتیها به خاک می‌نشست و، پس از چندی که آب پیش می‌آمد، کشتیها را با خود می‌برد و آنها را به یکدیگر می‌زد، چنانکه بعضی را بساحل انداخت و عدّه‌ای را با خود برد. کشتی‌های آسیب‌یافته را مرمت کردند و بعد اسکندر دو کشتی باری فرستاد، تا جزیره‌ای را، که بلدها نشان دادند، پیدا کنند. جزیره‌ای، که نامش سیلّوت[۱] است، چشمه‌هائی دارد و بندر مناسبی. تمام بحریّه باین بندر درآمد و اسکندر پرداخت، به اینکه مصبّ را بشناسد. در دویست استادی (۳۶ کیلومطر تقریباً) جزیره دیگری کشف کردند، که بدریا نزدیک‌تر بود. اسکندر در جزیره اوّل قربانی کرد و گفت، که این قربانی موافق ارادۀ آمّون است. روز دیگر به جزیره دوّم رفت و برای خدایان دیگر قربانی کرده پنداشت، که موافق اراده سایر خدایان است. پس از آن از مصبّ دورتر رفت، ظاهرا با این مقصود، که صفحات جدیدی کشف کند، ولی اساساً برای اینکه به خود ببالد، که روی امواج دریای هند دریانوردی کرده. در این وقت او دو گاو نر را برای نپتون[۲] رب النّوع دریاها قربانی کرد و بعد، از جامهای زرّین می‌گساری کرده دو گاو نر را با این جامها بدریا افکند و چنین گفت: «ای خدای قادر دریانوردی، نه‌آرخ را در خلیج پارس تا مصبّ دجله حمایت کن و او را سالم برگردان». بعد اسکندر به پتاله برگشته دید، که قلعه ساخته شده، پی‌تون مأموریت خود را انجام داده و مراجعت کرده و هفس‌تیون مشغول ساختن بندر و کارخانۀ کشتی‌سازی است. اسکندر می‌خواست قسمتی از بحریّه خود را در اینجا بگذارد.

سپس اسکندر ببازوی چپ سند گذشت، تا بداند، که کشتی‌رانی در کدام


  1. Cillute.
  2. Neptune.