از اعاظم آنها هزار نفر گروی خواست، که تا زمانی که تسخیر هند انجام نیافته، نزد او بمانند. مالّیان این تکلیف را پذیرفته از بهتر و قویترین مردان خود این عدّه را دادند و بطیب خاطر ۱۵۰ ارّابه با ارّابهرانان آوردند. اسکندر ارّابهها را پذیرفته مردان را ردّ کرد و فیلیپ را به ایالت این مملکت منصوب داشت (راجع بدو مردم مزبور بالاتر گفته شد، که مالّیان را با مولتان کنونی و اکسیدراک را با اوچ مطابقت دادهاند و مردمان مزبور در پنجاب در حدود جنوب شرقی آن میزیستند. م.).
شورش یونانیهای باختر
آرّیان راجع باین موضوع چیزی ننوشته، ولی دیودور چنین گوید (کتاب ۱۷، بند ۹۹): در این وقت شایعهای انتشار یافت، که اسکندر کشته شده و بر اثر این خبر یونانیهائی، که از مدّتی قبل بحکم اسکندر در باختر و سغد اقامت گزیده بودند و از ماندن در این صفحات در میان خارجیها رضایت نداشتند، بر مقدونیها شوریدند.
اینها به عدۀ سه هزار نفر جمع شده مشقّاتی زیاد برای بازگشت بوطن خود متحمّل شدند، ولی بعدها، پس از مرگ اسکندر، مقدونیها تمامی آنها را ریزریز کردند.
کنتکورث این واقعه را چنین ذکر کرده (کتاب ۹، بند ۷): زمانی، که این وقایع، یعنی جنگ اسکندر با مالّیانها روی میداد، سربازان یونانی، که بامر اسکندر در باختر مستعمراتی[۱] بنا کرده بودند، از جهت منازعهای، که بین آنها درگرفته بود، شوریدند. جهت شورش از ترسی بود، که بر اثر منازعهای از اسکندر داشتند. شرح قضیّه این است، که یونانیها چند نفر از هموطنان خود را کشتند و اقویای آنها ارگ باختر را تصرّف و بومیها را نیز به شورش دعوت کردند. رئیس این یونانیها آتنودور[۲] نامی بود، که عنوان پادشاهی اختیار کرد، ولی نه از جهت جاهطلبی، بل با این مقصود، که با اشخاصی، که او را پادشاه میدانستند، به یونان برگردد. یک نفر یونانی، که بیکن[۳] نام داشت به او حسد برده بدست بوکسوس[۴]