پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۸۴۴

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

مبحث سوم-تصمیم به بازگشت (۳۲۶ ق. م)

رسیدن اسکندر به کنار رود هیفاز[۱]

اسکندر، پس از کارهائی که ذکر شد، بطرف رود هیفاز راند (این رود یکی از رودهای پنجاب هند است و آن را اکنون بیس ۲نامند). او می‌خواست، مردمان آن طرف این رود را مطیع کرده پیش رود، تا جائی، که دیگر مقاومتی نبیند. آرّیان گوید (کتاب ۵، فصل ۶، بند ۱) مردمانی، که در آن طرف رود مزبور سکنی دارند، با بهره‌مندی به زراعت می‌پردازند و نیز جنگی‌اند. طرز حکومت آنان معتدل است، تشکیلات آنها جمهوری اشرافی است و امورشان خوب اداره می‌شود. فیلهائی، که در این مملکت می‌یابند، بزرگتر و قویتر از فیلهای جای دیگراند. این گفته‌ها جاه‌طلبی اسکندر را تحریک می‌کرد، ولی از شجاعت مقدونیها می‌کاست و، چون می‌دیدند، که پادشاه آنها همواره کاری را بر کاری می‌افزاید و خطری را پس از خطری ایجاد می‌کند، دسته‌ها و جوقه‌ها در اردو تشکیل می‌شد. آنهائی که متانت داشتند، چیزی نمی‌گفتند، ولی از وضع خود گریان بودند. دیگران علانیه می‌گفتند، که دیگر پیش نخواهند رفت. اسکندر، چون از آغاز اغتشاش و یأس آگاهی یافت، برای اینکه در همان بدو امر از آن جلوگیری کند، سران سپاه را خواسته چنین گفت: «ای مقدونیها و ای رفقای کارهای من، چون می‌بینم، که شما دیگر نمی‌خواهید، با آن حرارتی که داشتید، در کارهای من شرکت کنید، شما را طلبیدم، تا به عقیدۀ خود درآورم یا خودم با شما هم‌عقیده شوم. بدین نحو همه باهم پیش می‌رویم یا با هم عقب می‌نشینیم. بعد اسکندر تمام ممالکی را که مقدونیها از یونیّه تا رود هیفاز گرفته بودند، یک‌به‌یک شمرده گفت، حالا در انتظار چه هستید، که هیفاز و ملل آن طرف این رود را به دولت مقدونی نمی‌افزائید.

آیا از بربرها می‌ترسید، و حال آنکه آنها همیشه از پیش شما فرار کرده یا مملکت و شهرهای خود را از دست داده و بعد تسلیم شما گشته در زیر بیرق‌های شما براه


  1. Hyphase.