پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۸۳۵

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

جواب داد: «بدانسان، که جنگ امروز به تو آموخت، زیرا باید دریافته باشی، که خوشبختی بی‌دوام است (تحت اللّفظ-شکننده است)». اسکندر امر کرد، او را با نهایت مواظبت معالجه کنند و، پس از اینکه برخلاف انتظار همه خوب شد، او را به سلطنت ابقاء داشت و چیزی هم به مملکت او افزوده او را از دوستان خود قرار داد.

پس از این جنگ، اسکندر امر کرد، قربانی‌ها برای آفتاب بکنند، زیرا به عقیدۀ او با این فتح دروازۀ مشرق برای او باز شده بود و برای تشویق سپاهیان خود به آنها چنین گفت: «آنچه قوای هندیها بود، در این جنگ به خرج رفت و تمام شد.

من‌بعد آنچه در پیش دارید، غنائم است. شما حالا داخل مملکتی خواهید شد، که ثروت آن معروف آفاق و ترکۀ پارسی‌ها در مقابل این ثروت هیچ است. از این ببعد شما نه فقط خانه‌های خودتان را از مروارید، جواهر، طلا و عاج پر خواهید کرد، بل تمام مقدونیّه و یونان از این چیزهای گرانبها مملوّ خواهد بود».

سربازان، که به غارت و ربودن غنائم حریص بودند، حاضر شدند اسکندر را پیروی کنند (معلوم است، که این نویدها را اسکندر برای تشویق سربازان خود به آنها می‌داد و در واقع، چنانکه از قول آرّیان بالاتر ذکر شد، این گفته‌ها در باب ثروت هند آن روز آواز دهل بود، که از دور خوش است. م.). بعد او امر کرد، کشتیهائی بسازند، زیرا خیال می‌کرد، که بعد از طیّ تمام آسیا باید به دریائی، که آخر دنیا است برسد (برای فهم مطلب باید در نظر داشت، که در آن زمان تصوّر می‌کردند، چین در هند است و زمین مسطح می‌باشد و آن را اوقیانوس احاطه دارد. م.). سربازان او به انداختن درختان مشغول شدند و در آنجا مار و کرگدن زیاد یافتند. پس از آن اسکندر دو شهر در دو طرف رود هی‌داسپ بنا کرد و بهر یک از سرداران خود هزار سکّه طلا و بدیگران نیز، چنانکه درخور رتبه‌های آنان بود، انعاماتی داد، تا دلخوش باشند. در این احوال آبی‌سارس باز سفیری فرستاده پیغام داد، که حاضر است همه قسم تمکین کند، ولی حاضر نیست اسیر اسکندر باشد، زیرا از پادشاهی نمی‌تواند بگذرد و اسارت با سلطنت منافات دارد. اسکندر جواب داد،