پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۸۳۰

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

دیده نمی‌شد: پهلوانی با پهلوانی مصاف داد و از مملکت خود در مقابل خارجی دفاع کرد. اسکندر به او گفت: «بگوئید، که چگونه با شما رفتار کنم؟» پروس جواب داد «چنانکه با پادشاهی رفتار می‌کنند»- «من این کار را برای خودم خواهم کرد، بگوئید، که برای شما چه می‌توانم بکنم؟»- «در آنچه گفتم همه چیز هست»- «من دولت و مملکت شما را به خودتان ردّ می‌کنم و بر آن خواهم افزود».

پروس بعدها دوست صمیمی اسکندر شد. موافق نوشتۀ آرّیان این جدال در سال دوّم المپیاد ۱۱۳ یا سنۀ ۳۲۷ ق. م روی داده. دیودور هم همین المپیاد را ذکر کرده (کتاب ۱۷، بند ۸۷).

روایت پلوتارک (اسکندر، بند ۸۰-۸۲): «روایت پلوتارک در همان زمینه است که بالاتر ذکر شد. بعلاوه او گوید، که اسکندر خودش در نامه‌ای شرح جنگ پروس را نوشته (شرح همان است، که بالاتر ذکر شده، با این تفاوت، که وقتی که اسکندر بساحل مقابل هی‌داسپ می‌گذشته، آب رود قسمتی از ساحل را برده و اسکندر و سپاهیان او تا سینه در آب فرورفته‌اند). بعد مورّخ مذکور افزوده: «این است نوشتۀ اسکندر، ولی انس‌کریت[۱] گوید، که در این حال پرمخاطره اسکندر فریاد کرد: «ای آتنی‌ها، آیا می‌توانید تصوّر کنید، که من خود را بچه مخاطرات بزرگ می‌اندازم، تا لایق تمجیدات شما باشم» (اگر این گفته راست باشد، نشان می‌دهد، که اسکندر چقدر از آتنی‌ها ملاحظه داشته).

اسب اسکندر، که بوسفال[۲] نام داشت، در این جنگ از بس‌که زخم برداشته بود، بمرد. غالب مورّخین اسکندر چنین گویند، ولی انس‌کریت گوید، که از پیری بمرد، زیرا سی سال داشت. اسکندر از مرگ او اندوهناک گردید، چه او را مانند رفیقی دوست می‌داشت و به یادگار این اسب شهری در کنار هی‌داسپ در محلّی، که اسب را دفن کرده بودند، بنا کرد و آن را بوسفال نامید. اسکندر


  1. Onescrite.
  2. Bucephale.