شمشیر گذراند. این خیانت و نقض قول بر نام جنگی اسکندر تا این زمان لکّۀ بزرگی است. او مانند پادشاهی بزرگ میجنگید و موافق قوانین جنگ رفتار میکرد (اسکندر، آخر بند ۷۹).
فلاسفۀ این مملکت اسکندر را کمتر از این هندیها آزار نکردند، چه از این حیث، که پادشاهان را از جهت تمکین آنان از اسکندر بیاعتبار کردند و چه از این بابت، که مردم را بر ضدّ او شوراندند. اسکندر چند نفر را از آنها بدست آورد.
بعد مورّخ مزبور گوید (همانجا، بند ۱۳) روز دیگر سفرای آبیسارس نزد اسکندر آمده از طرف پادشاهشان اظهار انقیاد کردند و پس از انعقاد عهدی برگشتند.
اسکندر چون انقیاد دو پادشاه کوچک هند را دید، تصوّر کرد، که شاید پروس هم برای اطاعت و تمکین حاضر باشد. با این مقصود کلهاوخارس[۱] نامی را نزد وی فرستاد، که او را به باجگذاری و آمدن باستقبال اسکندر در سرحدّ مملکت خود دعوت کند. پروس جواب داد، که او قسمت دوّم پیشنهاد اسکندر را پذیرفته با قشون مسلّح در مدخل مملکت خود منتظر اسکندر خواهد بود. اسکندر پس از آن تصمیم کرد، که از رود هیداسپ بگذرد. در همین اوان برسانتس[۲] را، که باعث شورش رخّج شده بود، در غل و زنجیر آوردند. سی فیل هم، که که جزو غنائم بود، به اینجا وارد کردند. در همین وقت کاماکسوس[۳] یکی از پادشاهان کوچک هند را، که با برسانتس همدست شده بود، نیز در غل و زنجیر نزد اسکندر بردند. اسکندر امر کرد اسراء را نگاه دارند و فیلها را به تاکسیل سپرده بطرف رود هیداسپ حرکت کرد.
عبور از هیداسپ
چنانکه آرّیان گوید (کتاب ۵، فصل ۳، بند ۱-۴) به اسکندر خبر رسید، که پروس در آن طرف هیداسپ منتظر او است.
بر اثر این خبر او سنوس را فرستاد، تا قایقهای پل رود سند را باز کرده بیاورد و او این امر را انجام داد. بعد، اسکندر با تمام قشون خود و پنجهزار نفر هندی حرکت کرده به کنار رود هیداسپ درآمد و پروس هم در طرف دیگر