پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۷۶۵

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

داشت، از اینکه چنین کرداری اخلاق مقدونیها را فاسد کند.

وقتی که داهیان خبر مرگ سپی‌تامن را شنیدند، داتافرن[۱] شریک سپی‌تامن را در شورشها گرفته به اسکندر تسلیم کردند و خودشان هم مطیع گشتند.

قتل کلیتوس[۲]

مقارن این زمان، که محقّقا تاریخ آن معلوم نیست، قتل کلیتوس، که دوست صمیمی اسکندر بشمار می‌رفت و، چنانکه در جای خود ذکر شد، جان او را در جنگ گرانیک نجات داده بود، روی داد.

شرح قضیّه را پلوتارک چنین نوشته (اسکندر، بند ۶۸-۶۹): «کمی بعد، قتل کلیتوس اتّفاق افتاد و این قضیّه غریب‌تر از مرگ فیلوتاس بنظر می‌آید، اگرچه از حیث جهت و اوضاع و احوال، این قتل عمدی نبود و بواسطۀ خشم و مستی پادشاه روی داد: چند نفر از اهالی ایالات دریائی (باید مقصود ولایات سواحل دریای بحر الجزائر باشد) میوه‌های تازه از یونان برای اسکندر آوردند. او کلیتوس را احضار کرد، تا آن را ببیند و سهم خود را دریافت دارد. کلیتوس در این وقت مشغول مراسم قربانی بود و، همین‌که امر اسکندر به او ابلاغ شد، فورا براه افتاد، که نزد اسکندر آید. در این وقت سه گوسفند، که برای قربان کردن حاضر کرده و مراسم قربانی را نسبت به آنها بعمل آورده بودند، از عقب او روانه شد. اسکندر، چون از این قضیّه آگاه گشت، عقیدۀ غیب‌گوها را پرسید و آنها گفتند، که این قضیّه را باید به فال بد گرفت». پس از آن اسکندر امر کرد برای سلامتی دوستش قربانی کنند، بخصوص که کلیتوس در خواب دیده بود، در لباس سیاه در میان اولاد پارمن‌ین نشسته. بعد، کلیتوس منتظر خاتمه مراسم قربانی نشد و در سر میز اسکندر در موقع شامی، که او برای کاستور و پل‌لوکس[۳] می‌داد، حاضر گشت.

هنگام صرف غذا، اسکندر و میهمانان شراب زیاد آشامیدند و یکی از مدعوّین بخواندن اشعار پرانیکوس یا پیرون[۴] پرداخت. این اشعار در قدح سرکردگان


  1. Dataphernes.
  2. Clitus.
  3. Pollux et Castor (دو پهلوان افسانه‌ای، که به عقیدۀ یونانیهای قدیم پسران خدای بزرگ بودند).
  4. Pranicus ou Pieron.