پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۷۶۳

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

نزد او فرستادند، تا او از جنگ کردن منصرف شود. در این اوان، که اسکندر با تمام قشونش در نوتاک[۱] بود، تغییراتی در ولات داد، که از جمله این بود: چون اسکندر از اکزودات[۲] ظنین گشت آتروپات[۳] را والی ماد کرد و ستامنس[۴] هم بجای مازه، که درگذشته بود، والی بابل گردید. هم در این اوان اسکندر سه نفر از سرداران یعنی سپولیس[۵]، اپوسیل‌لوس[۶] و منه‌داس[۷] را به مقدونیّه فرستاد، تا قشون تازه‌نفس بیاورند. چون فرادات[۸] والی تپورستان را اسکندر چند دفعه احضار کرده و او نیامده بود، فراتافرن مأمور شد، که رفته او را بیاورد (آرّیان، همان‌جا، بند ۴).

روایت کنت‌کورث

مورّخ مذکور قضیّۀ کشته شدن سپی‌تامن را طور دیگر نوشته. او گوید (کتاب ۸، بند ۳): اسکندر خواست به جنگ سکاهای داهی رود، زیرا شنیده بود، که سپی‌تامن در میان آنها است، ولی بزودی واقعه‌ای روی داد، که خاطر او را از این‌طرف راحت کرد، توضیح آنکه سپی‌تامن زن خود را خیلی دوست می‌داشت و، چون از جائی به جائی می‌رفت، تا از کین اسکندر برهد، زن خود را هم همراه می‌برد. بالاخره این زن، چون از حرکت‌های زیاد از جائی به جائی و از ناملایمات آن خسته شد، شوهر خود را اغوا کرد، که به اسکندر تسلیم شود و با این مقصود قبلاً عفو او را درخواست کند.

چون سپی‌تامن باین امر راضی نمی‌شد، زنش سه پسری را، که از او داشت نزد وی آورده گفت، اگر رحم به خودت نمی‌کنی، لااقل فکری برای اینها بکن. بر اثر این حرفها سپی‌تامن از زنش ظنین شد و پنداشت، که، چون او وجیه است، می‌خواهد، داخل حرم اسکندر گردد. این بود، که قمۀ خود را کشیده به زنش حمله کرد، ولی سرداران او، که نزدیک بودند، در رسیده مانع از قتل شدند. پس از آن او به زنش گفت، از اینجا برو و دیگر پیش چشم من میا، وگرنه خونت هدر است.

بعد، سپی‌تامن برای اینکه محبّت زنش را از دل بیرون کند، اوقات خود را در


  1. Nautaque.
  2. Exodate.
  3. Atropate.
  4. Stamenes,
  5. Spolis.
  6. Epocillus.
  7. Menedas.
  8. Phradates.