آرّیان گوید (همانجا، فصل ۲، بند ۱): پس از آن پادشاه سکاها رسولانی نزد اسکندر فرستاده اعلام کرد، که جنگ او با دزدانی روی داده، که از غارت زندگانی میکنند و او به جنگ مبادرت نکرده است. از برای اسکندر شرمآور بود، که این حرف را بپذیرد، بیاینکه از سکاها انتقام کشیده باشد، ولی چون موقع برای ستیزه مناسب نبود، رسولان را با ملاطفت پذیرفت.
از کلیّه این نوشتهها، یعنی روایت آرّیان و کنتکورث، بخصوص از روایت اوّلی، آنچه که استنباط میشود، این است: اسکندر به آن طرف رود سیحون گذشته، ولی موفق نشده است، یعنی سکاها قدری جنگ کرده بعد بعادت دیرین خودشان عقب نشستهاند و مقدونیها از عقب آنها تاختهاند، ولی بعد از قدری طی مسافت دیدهاند، که این بیابانها را حدّ و حصری نیست و دشمن هم همواره عقب مینشیند. در این احوال مقدونیها دوچار تشنگی شده و از حرارت آفتاب درمانده چاره را در این دیدهاند، که برگردند و تلفاتشان هم کم نبوده، و الاّ عبارت آرّیان، که میگوید اسکندر شرم داشت پیغام پادشاه سکائی را قبول کند، بیاینکه انتقام کشیده باشد، معنی ندارد. اگر اسکندر موفق و فاتح شده بود، دیگر جهتی برای کشیدن انتقام باقی نمیماند؟و این عبارت نیز، که مورّخ مذکور گوید: «موقع برای جنگ مناسب نبود» میرساند، که اسکندر دیده درافتادن با این مردمان نتیجه ندارد، زیرا هر قدر پیش برود، آنها عقب خواهند نشست، تا اسکندر و لشکرش را به بیابانهای لمیزرع و بیآب بکشانند و در اینجا کار آنها را یکباره بسازند. روایت ژوستن مؤید نظری است، که ذکر شد. مورّخ مذکور در باب مردمان سکائی گوید (کتاب ۲، بند ۳): «این مردمان داریوش را از مملکت خود راندند، کوروش و لشکر او را نابود کردند، چنانکه زوپیریون[۱] سردار اسکندر را هم با تمام قشونش نابود ساختند، نام پرافتخار اسلحۀ روم را شنیدند، ولی قدرت آن را حسّ نکردند. بالاخره امپراطوری پارتیها و باختریها از کارهای آنان بود» (در آن زمان تصوّر میکردند، که پارتیها سکائی بودهاند). راجع به زوپیریون باید گفت، که او والی پنت[۲]