صادر نمیشد. حتّی خود شاه هم در مرتبۀ اولی حکم اعدام نمیداد و این قاعده در عالم قدیم از خصایص ایران است. کلیّة موافق معتقدات دینی راجع به عقوبتهای اخروی در مجازاتهای دنیوی هم باین عقیده بودند، که اگر کسی مرتکب کار بدی شده، در مقابل تقصیر او، کارهای خوبش را هم باید در نظر گرفت و، اگر کارهای بد او برتری دارد، مجازات داد. بنابراین داریوش اوّل دربارۀ یک نفر قاضی، که محکوم باعدام شده بود، حکم کرد او را از صلیب به زیر آرند و گفت، این قاضی خدماتی هم کرده است و نیز، وقتی که والی آسیای صغیر سر هیستیه یاغی را برای داریوش فرستاد، چنانکه ذکر شد، داریوش والی را ملامت کرد، که چرا او را زنده نفرستاده و امر کرد سر او را شسته با احترام دفن کنند، چه این شخص خدمت بزرگی به داریوش و پارس در دانوب کرده بود. جوابی، که یکی از قضات محاکمه تیریباذ به اردشیر دوّم میدهد، نیز مؤید این نظر است (صفحه ۱۱۲۸). نسبت بقضات، چنانکه دیده میشود، شاهان خیلی سخت و گاهی بی رحم بوده اند، مثلاً چنانکه در جای خود ذکر شد سی سام نس نامی را که شغل قضاوت داشت و رشوه گرفته بود کبوجیه باعدام محکوم ساخت و بعد از اعدام دستور داد پوست او را کنده روی مسندی، که بر آن مینشست، بگسترند و شغل این قاضی را بعد بپسرش داده باو گفت: هر زمان، که میخواهی حکمی بدهی باین مسند بنگر و نیز بگفتهٔ پلوتارک اردشیر با قضاتی که بر خلاف حقانیَت حکم میدادند با کمال سختی رفتار میکرده، توضیح آنکه زنده پوست آنها را کنده روی مسند آنها میگستردند. در موارد خیانت بشاه و مملکت معمول بوده که مقصر را بپای تخت آورده و گوشها یا بینیاش را بریده بعد از نشان دادن بمردم، او را بولایتی که محل خیانتش بود برده بکشند.[۱] بریدن دست در ایران قدیم معمول نبود، و اگر گاهی این مجازات اجرا میشد، حکم مجازات تر ذیلی را داشت، چنانکه بحکم اردشیر دوم دست کوروش کوچک را بعد از کشته شدنش بریدند. مجازاتها خیلی سخت بود، ولی این صفت مجازاتها بایران اختصاص نداشت و فقط از قرن هیجدهم میلادی از شدت مجاز آنها کاست.
- ↑ رفتار داریوش اول دربارهٔ بعضی یاغیها، چنانکه گذشت.