پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۲۵۸

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

ارسطو جواب داد، که هرچند کتابهائی منتشر کرده، امّا کسی، تا این علم را نیاموزد، نخواهد توانست، مفاد کتابهای او را بفهمد. بعد اسکندر کتاب ارسطو را راجع به رتوریک[۱] خواست و اکیداً قدغن کرد، که این کتاب را بغیر از او بکسی ندهد، زیرا می‌خواست از حیث دانش هم برتر از دیگران باشد. اسکندر در اوایل سلطنتش احترامی زیاد نسبت به ارسطاطالیس می‌ورزید و می‌گفت، که اگر فیلیپ بمن حیات داده، ارسطاطالیس مرا تعلیم کرده، که باشرافت و نام زندگانی کنم. برای فهم مطلب باید در نظر داشت، که اسکندر فوق‌العاده جاه طلب بود و ارسطاطالیس هم با این صفت ذاتی او مساعدت می‌کرد، چنانکه می‌گفت، که در میان تمام فیوض زندگانی شرف و نام بالاتر از هر چیز است.

تعلیمات ارسطاطالیس اثراتی خلل‌ناپذیر در دماغ اسکندر گذاشت و باعث شد، که او حدّی برای جهان‌گیری‌های خود قرار ندهد. این بود، که پس از جنگی بجنگی می‌پرداخت و بالاخره جاه‌طلبی را به جائی رسانید، که خواست او را خدا بدانند و، چنانکه بیاید، کالّیستن مورّخ خود را کشت از این جهت، که این داعیۀ اسکندر را استهزاء می‌کرد و نیز همین جاه‌طلبی اسکندر باعث شد، که او بعدها مورد ملامت ارسطو گردید. فیلسوف مزبور اسکندر را از داعیه‌ای، که داشت و خود را بالاتر از بشر می‌دانست، علانیه در میان پیروان خود انتقاد می‌کرد و همین انتقادات اسکندر را از او سرد کرد، به حدّی که ارسطو را دشمن خود پنداشت.

از صنایع مستظرفه اسکندر موسیقی را خیلی دوست می‌داشت و خودش هم درس می‌گرفت، ولی روزی پدرش به او گفت: «آیا تو شرم نداری، که چنین خوب می‌خوانی؟» از این زمان اسکندر از این صنعت دل‌سرد شد و الحان نغر بزمی را بیک سو نهاده فریفتۀ آهنگهائی گردید، که مردانگی را تحریک می‌کرد. بعد تی‌موته[۲] نامی موافق ذوق اسکندر موسیقی خود را رزمی کرده نزد وی مقرّب گردید. از


  1. Rhetorique قبل از ارسطو این علم را فن فصاحت و بلاغت در سخن‌گوئی می‌دانستند، ولی فیلسوف مزبور آن را چنین تحدید کرده: توانائی در یافتن وسائل ممکنه برای قبولاندن مطلب بمخاطب در مورد هریک از موضوعات.
  2. Timothee.