پهلوان داستانی یونان در جنگ ترووا[۱] میرسانید. بنابراین، چون پادشاهان مقدونی عقیده داشتند، که نژادشان به هرکول نیم ربّ النوع یونانی میرسد، مورّخین یونانی نسب اسکندر را از طرف پدر به نیم ربّ النّوع مزبور و از طرف مادر به آشیل پهلوان داستانی میرسانند (پلوتارک، اسکندر، بند ۲). تولّد اسکندر در شهر پلاّ در ژوئیّه (۲۰ خرداد-۲۰ امرداد) ۳۵۶ ق. م بود و در سنّ ۲۰ سالگی بتخت نشست. زاید نیست گفته شود، که در داستانهای ما المپیاس مادر اسکندر را ناهید نامیدهاند.
افسانههائی راجع به نژاد او
چنانکه عادت مردمان است، که در اطراف نام اشخاص فوقالعاده داستانها یا افسانههائی بگویند، دربارهٔ اسکندر هم چیزهائی گفتهاند. بعض مورّخین عهد قدیم مانند دیودور این نوع گفتهها را بسکوت گذرانیده و فقط نسب او را ذکر کردهاند، چنانکه مورّخ مذکور گوید (کتاب ۱۷، بند ۱) نسب اسکندر از طرف پدر به هرکول[۲] (نیم ربّ النّوع یونانی) و از طرف مادر به اآسیدها میرسد، ولی برخی دیگر مانند پلوتارک و کنتکورث این داستانها را ذکر میکنند، بیاینکه بصحّت آن عقیده داشته باشند و مقصود ما هم از ذکر افسانهها فقط این است، که احوال روحی معاصرین او را بنمائیم. کنتکورث گوید (اسکندر، کتاب ۱، بند ۱):
از این جهت، که تقدیر همواره مطیع میل و شهوات اسکندر بود، کامیابیهای او باعث شد، که نه فقط پس از اینکه کارهایش را به انجام رسانید، بلکه از ابتداء سلطنتش در نسب او تردید کرده بگویند، که آیا صحیحتر نیست بجای اینکه او را پسر هرکول و از اعقاب ژوپیتر[۳] بدانیم، باین عقیده باشیم، که او پسر بلافصل خود ژوپیتر است. بنابراین اشخاصی زیاد بدین عقیده شدند، که ژوپیتر بشکل ماری در رختخواب مادر اسکندر داخل شد و از این ارتباط اسکندر بدنیا آمد.
پس از آن خوابهائی، که دیدند و جوابهائی که غیبگویان دادند، تماما مؤیّد