این برگ همسنجی شدهاست.
۱۳
مقدمه
فلسفی و دهری و طبایعی از این دو مقام محرومند و سر گشته و گم گشتهاند. یکی از فضلا که بنزد نابینایان بفضل و حکمت و کیاست معروف و مشهور است و آن عمر خیام است، از غایت حیرت و ضلالت این بیت را میگوید، رباعی:
| در دایرهای کامدن و رفتن ماست، | ||||||
| آن را نه بدایت، نه نهایت پیداست؛ | ||||||
| کس می نزند دمی درین عالم راست، | ||||||
| کین آمدن از کجا و رفتن بکجاست؟ | ||||||
رباعی:
| دارنده چه ترکیب طبایع آراست. | ||||||
| باز ازچه سبب فکندش اندر کم و کاست؟ | ||||||
| گر زشت آمد این صور، عیب کراست؟ | ||||||
| ور نیک آمد، خرابی از بهر چه خواست؟» | ||||||
(ص ۲۲۷) «... اما آنچه حکمت در میرانیدن بعد از حیات و در زنده کردن بعد از ممات چه بود، تا جواب بآن سرگشتهٔ غافل و گم گشتهٔ عاطل میگوید:
| دارنده چو ترکیب طبایع آراست...» | ||||||
قضاوت این شخص ارزش مخصوصی در شناسانیدن فکر و فلسفهٔ خیام دارد. مؤلف صوفیمشرب از نیش زبان و فحش نسبت به خیام خودداری نکرده است. البته بواسطهٔ نزدیک بودن زمان، از هر جهت مؤلف مزبور آشناتر به زندگی و افکار و آثار خیام بوده، و عقیدهٔ خود را در بارهٔ او ابراز میکند. آیا این خود دلیل کافی نیست که خیام نه تنها صوفی و مذهبی نبوده، بلکه