شیر محمد-------------------------------------------۴۱
کردند لباسهای پل سیاه و قرمز و تنبانهای خفتی که باد در آن می افتاد تماشائی .بود گروه دیگری از زنان و دختران پشت هم با کوزه های خالی به چشمه میرفتند سیاه و قرمز زیر اشعه غروب می درخشیدند دختران بیوهگان سیاه و بیوه میپوشند شوهرداران و نامزدان یا به ماه عروسی قرمز این رسم کهن هنوز هم پابرجاست. تازه گله های گوسفند و گاوهای شیرده برمی گشتند. بزها بازی کنان و گاوان با وقار و طمأنینه و متانت بده وارد میشدند در این میان زارعان و باغداران بیل بکول با قیافه های سیاه سوخته خسته پاورچین پاورچین از باغها در آمده بسرا میشدند. بوی مطبوع نانهای تنوری و دودخارهای معطر سوخت هوای ده را پر کرده بود با نشستن آفتاب جنبش بی سابقه ای در ده پدیدار میشد. ماه رمضان .بود مردان و زنان برای افطار انتظار میکشیدند روی صفه آب انبارها در پشت بام های کاه گلی سراهای شنی حصیرها پهن بود منقلها كلك ها و گاهی سماورهائی بچشم میخورد ماه رمضان در ده شور و غوغا بپا کرده بود. خرد و بزرگ ، مردمی هیچ تفریح و مشغله ای نداشتند بدرگاه خدا پناه میبردند ماهها انتظار می کشیدند تا رمضان المبارك» .بیاید شبها ،بخورند قلیان .بکشند آواز بخوانند؛ و روزها تا لنگ ظهر بخوابند و بعد کج خلقی کنند و بی حوصلگی نشان ها را می که در صحن دهند تا افطار بشود و از نو کار شب گذشته تکرار گردد از ماهها قبل هر کس بفراخور وسعش تهیه میدید هاونهای برنجی و سنگی بصدا در میآمد رفت و آمد شروع میشد گندم کوفتند. حبوبات را لپه میکردند کلوکها را ترشی می انداختند این کارها که تمام میشد روزشماری می کردند... یکی دو روز هم به پیشواز میرفتند و از عمو رمضان استقبال میکردند در ایام روزه گاهی قیافه پیر مردان ده رقت انگیز بود. گرسنگی گوشتشان را آب کرده بود از قیافه و رچروکیده سیاه و آفتاب خورده فقط پوست و استخوانی باقی بود. مثل اسکلت مثل مرده از گور ،گریخته کنار ،مساجد ،برحه،ها، حسینیه ها بامید