ارسلانآبه تا چه اندازه توانا و نیرومند بوده است.
در همان سال جنگی نیز میان ایلدگز و امیر اینانج خداوند ری رخ داد. ارسلانآبه به دشمنی ایلدگز پنجهزار سواره از سپاه خود به یاری اینانج فرستاد. ولی چندی نگذشت که ایلدگز و ارسلانآبه با یکدیگر دوستی و آشتی کردند، زیرا در این سالها گرجیان بس نیرومند و پرزور شده خود بلای سهمناکی برای اران و آذربایگان گردیده بودند و پیاپی بر شهرهای مسلمانان تاخته کشتار و تاراج دریغ نمیکردند.
چنانکه ما داستان دراز این تاخت و تازها را در بخش سوم کتاب یاد خواهیم کرد. در سال ۵۵۸ نیز به دوین تختگاه دیرین ارمنستان که از سالیان به دست مسلمانان و نشیمن گروه انبوهی از ایشان بود تاخته کشتار فراوان کردند و انبوهی از زنان را اسیر نموده هیچگونه ستم و ناروایی دریغ نداشتند.
این خبر چون پراکنده شد مسلمانان در همهجا به جنبش آمده و ایلدگز ناگزیر شد که با سپاهی آهنگ گرجیان بنماید. ارسلانآبه نیز با دیگر امیران این هنگام به تعصب مسلمانی بدو پیوستند و یک ماه بیشتر جنگ برپا بود تا سرانجام شکست بر گرجیان افتاده مسلمان فیروزمند و شادمان بازگشتند[۱].
ولی چند سال نگذشت که بار دیگر دشمنی سخت میان ایلدگز و ارسلانآبه پدید آمده کار به جنگ و خونریزی کشید. چه در سال ۵۶۳ ارسلانآبه آن پسر سلطان محمد را که در نزد خود داشت سلطان خوانده کس به بغداد فرستاده از خلیفه خواستار گردید که خطبه به نام آن شاهزاده بخوانند. ایلدگز این بشنیده سخت برآشفت و باز سپاهی همراه پسرش پهلوان به آذربایگان به جنگ ارسلانآبه فرستاد، در این جنگ نه همچون جنگ پیشین ارسلانآبه شکست سختی یافته به مراغه بگریخت و پهلوان گرد آن شهر فروگرفته کار را برو سخت گردانید. ارسلانآبه ناگزیر شد که آشتی بخواهد و پهلوان فیروز و خرم به همدان بازگشت[۲].
ازین پس از ارسلانآبه خبری نیست تا در سال ۵۷۰ ابن اثیر مرگ او را مینویسد.
همچنین از امیر شیر برادر او و از شاهزاده پسر سلطان محمد که پیش ارسلانآبه بود هیچگونه آگاهی نیست.