برگه:Sage-velgard.pdf/۹۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۹۶
سگ ولگرد

بردﺍریم که ﺍگر زنده شد ما رﺍ قتل‌عام نکند و جوﺍ‌هرﺍت رﺍ با خودش ببرد.»

وﺍرنر عینک خود رﺍ جابجا کرد: «حق بجانب شماست که مرﺍ دست میاندﺍزید. – حقیقةً موضوع عجیب و باور نکردنی ﺍست. خودم هم بهیچوجه مطمئن نیستم. ولی حالت مرگ کاذب پر ﺍز ﺍسرﺍر ﺍست. ما ﺍز عملیات جادوگرﺍن دنیای قدیم ﺍطلاعی ندﺍریم. آیا درست ته چشمهای ﺍین مومیائی نگاه کرده‌اید؟ چشمهایش میدرخشد و زنده ﺍست، نگاه میکند. – نگاه پر ﺍز شهوت، پر ﺍز کینه و شاید خجالت هم در ﺁن دیده میشود. مثل ﺍینست که هنوز ﺍز زندگی سیر نشده. من تاکنون ﺍقرﺍر نکرده بودم، ﺍما شرﺍرهٔ زندگی در ته چشمهایش مانده. بر فرض هم که زنده نشود، همانطوریکه به فریمن گفتم ما چیزی گم نکرده‌ایم. ولی در صورتیکه زنده شد و یا فقط تکان خورد، فکرش رﺍ بکنید چه ﺍتفاق بی‌نظیری در دنیا خوﺍ‌هد بود!»

گورست ‪ –» :‬تصور محال ﺍست. من میخوﺍ‌هم بدﺍنم ﺁیا بعد ﺍز چندین صد سال، بر فرض هم که مرده مومیائی بشود و ﺍعضای بدنش با وسایل مخصوصی تازه نگهدﺍشته شود – همهٔ ﺍینها فرض ﺍست. چون در ﺍینصورت ماموت رﺍ هم که زیر برفهای سیبریه کاملا حفظ شده باشد ممکنست دوباره زنده کرد. ﺁیا ممکنست بقول خودتان بعد ﺍز چندین صد سال مومیائی دوباره زنده شود.

دکتر وﺍرنر: «– من ﺍز شما دیرباورترم. ﺍما حالت موت