برگه:Sage-velgard.pdf/۵۰

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۵۲
سگ ولگرد

او شده بود.

تماشای این عکسها امشب تأثیر غریبی در او گذاشت. احساس دردناک و خشنی بود، بطوریکه نفسش پس رفت – یک رشته عدم موفقیت، دوندگیهای بیهوده و عشقهای ناکام جلو او مجسم شد. شریف لبهایش میلرزید، نگاهش خیره بود. در رختخواب که دراز کشید و پلکهایش را بهم فشرد، یک صف از رفقایش جلو او ردیف ایستاده بودند که آخرش محو میشد. همهٔ این صورتها از پشت ابر و دود موج میزدند، در میان دود می‌لغزیدند و یک زندگی جادوئی بخود گرفته بودند، در آن میان محسن رفیق هم‌مدرسه‌اش از همه دقیق‌تر و زنده‌تر بود. فقط او بود که تأثیر فراموش‌نشدنی در شریف گذاشته بود، و ورود ناگهانی مجید و شباهت عجیب او با پدرش این تأثیر را شدیدتر کرده بود. آیا مرگ ناگهانی محسن که جلو چشمش ورپریده زندگی او را زهرآلود نکرده بود؟ و ازین ببعد در آخر هر مجلس کیفی ته مزه خاکستر در دهنش میماند و احساس خستگی و زدگی میکرد.

* * * * * * * * * * * * * * *

چیزی که در زندگی باعث ترس شریف شده بود، قیافهٔ زشتش بود. ازین رو نسبت بخودش یکنوع احساس مبهم پستی میکرد و میترسید بکسی اظهار علاقه بکند و مسخره بشود. گویا فقط محسن بود که بنظر میآمد با صمیمیت و یگانگی مخصوصی