پرش به محتوا

برگه:Qabus nama.pdf/۹۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۴۲
 
  چون عمر تو پخته گشت بر بندی رخت کان میوه که پخته شد بیفتد ز درخت  

و نیز امیرالمؤمنین علی گفت، رضی الله عنه:

  إذا تَمَّ أمرٌ بَدا نَقصُهُ تَوَقَّع زَوالاً[۱] إذا قيلَ تَمّ  

و چنان دان که ترا نگذارند تا همی باشی، چون حواسهاء تو از کار فرو ماند و در بینائی و گویائی و شنوائی و بویائی و لمس و ذوق همه بر تو بسته شد، نه تو از زندگانی خویش شاد باشی و نه مردم از زندگانی تو و بر مردان وبال گردی، پس مرگ از چنان زندگانی به. امّا چون پیر شدی از محالات جوانان دور باش، که هر که بمرگ نزدیکتر باید که از محالات جوانی دور باشد، که مثال عمر مردمان چون آفتابست و آفتاب جوانان در افق مشرق باشد و آفتاب پیران در افق مغرب و افتابی که در افق مغرب بود فرو رفته دان، چنانک من گویم:

  سلطان جهان در کف پیری شده عاجز تدبیر شدن کن تو که چون شست درآمد  
  روزت بنماز دگر آمد بهمه حال شب زود در آید که نماز دگر آمد  

و از این است که پیر نباید که بعقل و فعل جوانان باشد و بر پیران همیشه برحمت باش که پیری بیماری است که کس بعیادت او نرود و پیری علّتی است که هیچ طبیب داروی او نسازد، الا مرگ؛ از بهر آنک پیر از رنج پیری نیاساید تا نمیرد، هر روز اومید بهتری باشد مگر علت پیری، هر روز بتر باشد و اومید بهتری نبود و از بهر آنک در کتابی

  1. در اصل: ذوالاً